breastbone
breastbone - جناغ
noun - اسم
UK :
US :
یک استخوان صاف صاف در جلوی سینه شما که به هفت جفت دنده بالایی متصل است
یک استخوان بلند، صاف و عمودی در مرکز قفسه سینه شخص یا حیوان
گوشت لطیفی دارد؛ پوست نرم، انعطاف پذیر، با بافت صاف؛ و غضروف استخوان سینه انعطاف پذیر. 3.
It has tender flesh; smooth-textured, soft and pliable skin; and a somewhat flexible breastbone cartilage. 3.
گوشت لطیفی دارد؛ پوست صاف، نرم و انعطاف پذیر؛ و غضروف سینه تا حدودی انعطاف پذیر. 3.
دکتر متوجه شد که استخوان سینه او شل شده است.
درد سرش بدتر شد و شروع کرد به تصور درد زیر سینهاش.
His rib cage was missing on one side where a large piece of shell casing stuck out from under his breastbone.
قفس سینهاش از یک طرف گم شده بود، جایی که یک تکه پوسته بزرگ از زیر استخوان سینهاش بیرون آمده بود.
قرار دادن بافت پشت استخوان سینه، جایی که به طور طبیعی رشد می کند، به معنای شکستن استخوان است.
Terror suddenly hit her like an iron arrow in the breastbone and her throat seized up and she choked.
ناگهان وحشت مانند تیر آهنی به استخوان سینه اش خورد و گلویش را گرفت و خفه شد.
Open the back and with the heel of your hand press the center of the breastbone firmly to flatten it.
پشت را باز کنید و با پاشنه دست، مرکز سینه را محکم فشار دهید تا صاف شود.
sternum
جناغ سینه
rib cage
قفسه سینه
rib bone
استخوان دنده
rib
دنده
ribs
