charger

base info - اطلاعات اولیه

charger - شارژر

noun - اسم

/ˈtʃɑːrdʒər/

UK :

/ˈtʃɑːdʒə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [charger] در گوگل
description - توضیح

  • قطعه ای از تجهیزاتی که برای وارد کردن برق به باتری استفاده می شود

  • a horse that a soldier or knight rides in battle


    اسبی که یک سرباز یا شوالیه در نبرد سوار می شود

  • a device that is used to recharge a battery (= fill it with electricity), for example in a mobile phone


    وسیله ای که برای شارژ مجدد باتری (= پر کردن آن با برق) مثلاً در تلفن همراه استفاده می شود

  • a soldier's horse


    اسب یک سرباز

  • Fast chargers and coffee break chargers reduce this to 15 minutes or a top up charge for 5 minutes.


    شارژرهای سریع و شارژرهای استراحت قهوه این مدت را به 15 دقیقه یا شارژ را به مدت 5 دقیقه کاهش می دهند.

  • The equally monolithic image of the male saint, Demetrios on his charger, is not really for us either.


    تصویر به همان اندازه یکپارچه قدیس مرد، دمتریوس روی شارژرش، واقعاً برای ما هم نیست.

  • We stayed with our chargers, in the motor pool.


    ما با شارژرهایمان در استخر موتور ماندیم.

  • This charger is dealing with two batteries at once.


    این شارژر همزمان با دو باتری سروکار دارد.

  • St James also appears on a white charger at Compostela to rout the Moors.


    سنت جیمز همچنین روی یک شارژر سفید در Compostela ظاهر می شود تا مورها را شکست دهد.

  • He had ridden to her rescue like a knight on a white charger and now he was insulting her.


    او مثل یک شوالیه سوار بر یک شارژر سفید برای نجات او سوار شده بود و حالا داشت به او توهین می کرد.

example - مثال
  • a phone charger


    یک شارژر گوشی

  • knights on white chargers


    شوالیه ها روی شارژرهای سفید

synonyms - مترادف
  • pony


    تسویه حساب


  • اسب

  • steed


    نق زدن

  • nag


    کوه


  • اسب مسابقه

  • racehorse


    موستانگ

  • mustang


    لخت

  • brumby


    cayuse

  • cayuse


    پینتو

  • pinto


    یورتمه سواری

  • trot


    اسب کوچک


  • اسب نر

  • equine


    مادیان

  • stallion


    ژل زدن

  • mare


    پر شده

  • gelding


    کلت

  • filly


    یک ساله

  • colt


    کره اسب

  • yearling


    موک

  • foal


    چرخ دستی

  • moke


    برونک

  • carthorse


    بلال

  • bronco


    یشم

  • cob


    اسب بسته

  • jade


    یارامان

  • packhorse


    هک کردن

  • yarraman


    دابین

  • hack


    پیش نویس اسب ایالات متحده

  • dobbin


    دوست داشتنی

  • draft horseUS


  • cuddy


antonyms - متضاد
  • colt (young male horse)


    کلت (اسب نر جوان)

  • filly (young female horse)


    فیلی (اسب ماده جوان)

  • foal (young horse)


    کره اسب (اسب جوان)

  • mare (female horse)


    مادیان (اسب ماده)

  • field mouse (hung like a)


    موش صحرایی (مانند آویزان)

لغت پیشنهادی

hawaii

لغت پیشنهادی

welch

لغت پیشنهادی

truer