disenchanted
disenchanted - افسون شده
adjective - صفت
UK :
US :
از کسی یا چیزی ناامید شده و دیگر باور نمی کند که آنها خوب هستند
دیگر به ارزش چیزی باور نداشتن، به ویژه با آموختن مشکلات آن
دیگر به ارزش چیزی باور نداشتن، به ویژه. پس از اطلاع از ایراداتی که دارد
بزرگترین مشکل حزب تلاش برای بازگرداندن حمایت اعضای ناراضی خود است.
روشنفکران رادیکال از همه دلسردتر بودند.
تهدید واقع بینانه تری می تواند توسط افسر ارتش افسون شده یا حسود ایجاد شود.
Heads now have the task of leading tired and disenchanted teachers through the greatest innovation of all.
اکنون سران وظیفه دارند معلمان خسته و افسون شده را از طریق بزرگترین نوآوری هدایت کنند.
Also the world becoming disenchanted, the spirits and demons expelled from the air were now taken inside.
همچنین، با افسون شدن جهان، ارواح و شیاطین رانده شده از هوا اکنون به داخل برده شدند.
پس از سه طلاق، او باید از زندگی زناشویی بسیار ناامید شده باشد.
But I'd also become disenchanted with pro-lifers who seemed to be saying that they loved my unborn baby but hated me!
اما از طرفدارهایی که به نظر میرسید میگفتند نوزاد متولد نشدهام را دوست دارند اما از من متنفرند، دلسرد شده بودم!
او از شغل خود به عنوان وکالت ناامید شده بود.
بسیاری از اعضای حزب از اصلاحات ناامید شده بودند.
بسیاری از رای دهندگان از رئیس جمهور ناامید شده اند.
من از سیاست سرخورده شده ام.
disappointed
ناامید شده
undeceived
فریب نخورده
cynical
بدبینانه
indifferent
بي تفاوت
disillusioned
سرخورده
soured
ترش کرد
disabused
از کار افتاده است
blasé
بی احترامی
disenthralled
بی حوصله
disentranced
ناراضی
embittered
تلخ
jaundiced
زرد شده
knowing
دانستن
بیمار
discontented
crestfallen
dissatisfied
ناامید کردن
crestfallen
خسته شده
unhappy
مستقیم تنظیم کنید
بدون عشق
fed up
خسته از
ناراحت
غمگین
پایین افتاده
upset
دلسرد
saddened
افسرده
downcast
خسته
discouraged
پریشان
depressed
ناامید
bored
distressed
despondent
enchanted
مسحور شده
encouraged
تشویق شد
idealistic
آرمان گرا
enthusiastic
مشتاق
starry-eyed
چشم پر ستاره
trusting
اعتماد کردن
inspired
الهام گرفته
