enactment
enactment - تصویب
noun - اسم
UK :
US :
عمل به عمل آوردن چیزی، به ویژه عمل قانون کردن چیزی
عمل اجرای یک داستان یا نمایشنامه
وضع قانون، یا اقدام خاصی برای وضع قانون
the enactment of environmental legislation
تصویب قوانین زیست محیطی
مصوبات قانونی مربوط به ایمنی مواد غذایی
هدف قانونگذاران تصویب لایحه مالیاتی بود.
برای قاضی مناسب نیست که در مورد نارسایی های یک مصوبه قانونی اظهار نظر کند.
تأسیس شهر به طرز چشمگیری در اجرای نمایشی و رقص ارائه شد.
In a real-life enactment of every singer's worst nightmare, she sang a few phrases before stopping and announcing that she had lost her voice.
در اجرای واقعی زندگی از بدترین کابوس هر خواننده، او قبل از توقف و اعلام اینکه صدایش را از دست داده است، چند عبارت خواند.
حامیان از تصویب این لایحه راضی بودند.
کارایی
acting
بازیگری
performing
اجرا کردن
playing
بازی کردن
portrayal
به تصویر کشیدن
staging
صحنه سازی
depiction
تجسم
personation
شخصیت
نمایندگی
ظاهر
personification
شخصیت پردازی
impersonation
جعل هویت
playacting
ارائه
بازی بازیگری
play-acting
عمل کردن
acting out
nonfulfillment
عدم تحقق
nonperformance
عدم عملکرد
مسدود کردن
disallowance
عدم اجازه
شکست
hindrance
مانع
neglect
بی توجهی
متوقف کردن
veto
وتو
delinquency
بزهکاری
جهل
ignorance
بی عملی
inaction
زندان
disregard
نگه دارید
imprisonment
فراموش کردن
رها کردن
forgetting
ترک
abandoning
حفظ
leaving
retention
