no-brainer

base info - اطلاعات اولیه

no-brainer - بی فکر

noun - اسم

/ˌnəʊ ˈbreɪnər/

UK :

/ˌnəʊ ˈbreɪnə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [no-brainer] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • این سوال که در این انتخابات از چه کسی حمایت کنیم باید بی‌معنا باشد.

  • I said yes straight away. It was a no-brainer for me.


    بلافاصله گفتم بله. برای من بی معنی بود.

  • The decision was a complete no-brainer.


    این تصمیم کاملاً بیهوده بود.

  • Taking that job over the one I had was a no-brainer.


    به عهده گرفتن آن شغلی که داشتم کار بیهوده ای بود.

  • The decision to invest in the energy company was a no-brainer.


    تصمیم برای سرمایه گذاری در شرکت انرژی بی دلیل بود.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

forge

لغت پیشنهادی

appraiser

لغت پیشنهادی

approver