forge

base info - اطلاعات اولیه

forge - ساختن

verb - فعل

/fɔːrdʒ/

UK :

/fɔːdʒ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [forge] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a move to forge new links between management and workers


    حرکتی برای ایجاد پیوندهای جدید بین مدیریت و کارگران

  • Strategic alliances are being forged with major European companies.


    اتحادهای استراتژیک با شرکت های بزرگ اروپایی شکل می گیرد.

  • She forged a new career in the music business.


    او حرفه جدیدی در تجارت موسیقی ایجاد کرد.

  • They forged a lead in the first 30 minutes of the game.


    آنها در 30 دقیقه ابتدایی بازی به برتری دست یافتند.

  • to forge a passport/banknote/document


    جعل پاسپورت/اسکناس/سند

  • He's getting good at forging his mother's signature.


    او در جعل امضای مادرش خوب می شود.

  • New digital techniques can spot paintings that have been forged.


    تکنیک‌های دیجیتال جدید می‌توانند نقاشی‌های جعلی را شناسایی کنند.

  • swords forged from steel


    شمشیرهای ساخته شده از فولاد

  • He forged through the crowds to the front of the stage.


    او از میان جمعیت به جلوی صحنه رفت.

  • She forged into the lead (= in a competition race etc.).


    او به رهبری (= در یک مسابقه، مسابقه، و غیره) جعل کرد.

  • a forged passport


    یک پاسپورت جعلی

  • a forged signature


    یک امضای جعلی

  • A number of forged works of art have been sold as genuine.


    تعدادی از آثار هنری جعلی به عنوان اصل فروخته شده است.

  • The accident forged a close bond between the two families.


    این حادثه باعث ایجاد پیوند نزدیک بین دو خانواده شد.

  • She forged a new career for herself as a singer.


    او حرفه جدیدی را به عنوان خواننده برای خود رقم زد.

  • Just 100 metres from the finishing line Jackson forged ahead.


    فقط 100 متر از خط پایان جکسون جلوتر رفت.

  • She forged through the snow.


    او در میان برف جعل کرد.

  • a blacksmith's forge


    یک آهنگر آهنگر

  • He was accused of forging his father’s signature on the check.


    او متهم به جعل امضای پدرش در چک است.

  • Baker had worked for months to forge a peace plan that both sides could accept.


    بیکر ماه ها برای ایجاد یک طرح صلح که هر دو طرف بتوانند آن را بپذیرند کار کرده بود.

  • She forged ahead with her plans to stage a protest in Washington.


    او برنامه های خود را برای برپایی تظاهرات در واشنگتن ادامه داد.

  • a blacksmith’s forge


    کلاهبرداری مالیاتی شامل جعل اسناد و اظهارات نادرست جرم است.

  • Tax fraud involving forging documents and making false statements is a criminal offence.


    او اعتراف کرد که امضای وکیل را در چک جعل کرده است.

  • He admitted he had forged the signature of the lawyer on the check.


    این شرکت در حال ایجاد شراکت با تعدادی از شرکت های داخلی است.

  • The company is forging partnerships with a number of local companies.


    قانونگذاران در حال بحث در مورد چگونگی دستیابی به مصالحه هستند.

  • Lawmakers are debating how to finally forge a compromise.


synonyms - مترادف

  • فرم


  • روش


  • کار کردن


  • ضرب و شتم


  • قالب


  • ساختن

  • moldUS


    moldUS

  • mouldUK


    moldUK


  • پوند


  • شکل

  • hammer


    چکش

  • malleate


    نر

  • sculpt


    مجسمه سازی


  • قرعه کشی


  • مدل

  • sculpture


    به شکل ضرب و شتم


  • ضرب و شتم کردن


  • قاب


  • تراشیدن

  • fabricate


    ايجاد كردن

  • carve


    سفید کردن


  • ساخت


  • جمع آوری کنید

  • whittle


    چو

  • manufacture


    الگو


  • طرح

  • assemble


    برش

  • hew




  • cut


antonyms - متضاد

  • زنگ تفريح

  • demolish


    تخریب


  • از بین رفتن

  • dismantle


    از بین بردن

  • neglect


    بی توجهی

  • raze


    با خاک یکسان کردن

  • ruin


    خراب کردن

  • wreck


    حقیقت را بگو


  • متوقف کردن


  • فراموش کردن


  • از دست دادن


  • به هم ریختن

  • disorganize


    شکست


  • چشم پوشی


  • مکث

  • halt


    پیاده کردن

  • disassemble


    ضربه

  • demount


    متلاشی کردن


  • صادق باش

  • dismember


    زمین زدن


  • پاره کردن


  • پایین آوردن


  • جلوگیری کردن


  • جداگانه، مجزا


  • تقسیم کردن


  • بر هم زدن


  • تمام کردن

  • disarrange


    خاتمه دادن


  • پایان

  • terminate


  • end


لغت پیشنهادی

brittle

لغت پیشنهادی

baffling

لغت پیشنهادی

sphere