pithy

base info - اطلاعات اولیه

pithy - صمیمانه

adjective - صفت

/ˈpɪθi/

UK :

/ˈpɪθi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pithy] در گوگل
description - توضیح
  • if something that is said or written is pithy, it is intelligent and strongly stated, without wasting any words


    اگر مطلبی که گفته شده یا نوشته شده، صمیمی باشد، هوشمندانه و قوی بیان شده است، بدون اتلاف کلمه.

  • (of speech or writing) expressing an idea cleverly in a few words


    (از گفتار یا نوشتار) بیان هوشمندانه یک ایده در چند کلمه

  • with a lot of pith


    با مغز زیاد

  • (of speech or writing) brief and full of meaning


    (از گفتار یا نوشتار) مختصر و پر معنا

  • Press releases must be pithy, and full of substance and strong clear comment.


    بیانیه های مطبوعاتی باید صمیمانه، پر از محتوا و اظهار نظر قوی و روشن باشد.

  • It was brief pithy and like everything Lewis wrote in prose, hugely readable.


    مختصر، صمیمانه و مانند هر آنچه لوئیس به نثر نوشت، بسیار خواندنی بود.

  • They may make use of the brevity of Latin tags, just as pithy as any adman's lingo.


    آنها ممکن است از مختصر برچسب های لاتین استفاده کنند، درست به همان اندازه که لغت ادمن است.

  • Zehme wrote the pithy comments that accompany each picture.


    زهمه کامنت‌های بدی را نوشت که هر تصویر را همراهی می‌کرد.

  • No plodding academic tome, this Virginia Woolf is, like its subject smart pithy, engaging.


    این ویرجینیا وولف، مانند سوژه‌اش، باهوش، ظریف و جذاب است.

  • Though not a natural speaker his pithy style backed by his fame and renunciation, strengthened the Student Volunteer Missionary movement.


    اگرچه یک سخنران طبیعی نبود، سبک صمیمانه او، با حمایت از شهرت و انکار او، جنبش مبلغان داوطلب دانشجو را تقویت کرد.

example - مثال
  • The book is full of pithy observations about how we behave when we travel abroad.


    کتاب مملو از مشاهدات صمیمانه در مورد نحوه رفتار ما هنگام سفر به خارج است.

  • a pithy advertising slogan


    یک شعار تبلیغاتی تلخ

  • a pithy remark


    یک تذکر تلخ

  • a pithy orange


    یک پرتقال غلیظ

  • pithy comments


    نظرات محبت آمیز

  • a pithy quote


    نقل قول تلخ

synonyms - مترادف
  • concise


    مختصر

  • succinct


    ترد


  • فشرده - جمع و جور

  • terse


    جامع

  • laconic


    تصویری

  • crisp


    خلاصه

  • compact


    قصیده

  • compendious


    کوتاه کردن

  • epigrammatic


    بند انگشتی

  • summary


    کوتاه

  • aphoristic


    متراکم شده است

  • curt


    موهوم

  • thumbnail


    تک هجا


  • بیضوی

  • condensed


    حساس

  • apothegmatic


    کپسول

  • monosyllabic


    تلگرافی

  • elliptical


    نافذ

  • sententious


    خاطر نشان

  • capsule


    شوخ

  • telegraphic


    تیز

  • elliptic


    ترانشه

  • incisive


    رسا

  • pointed


    معنی دار

  • witty


    قانع کننده


  • قابل توجه

  • trenchant


  • expressive


  • meaningful


  • cogent



antonyms - متضاد
  • long-winded


    دراز کشیده

  • verbose


    پر حرف

  • diffuse


    پراکنده

  • wordy


    prolix

  • prolix


    غیر مستقیم

  • circuitous


    محیطی

  • circumlocutory


    سر و صدا کردن

  • rambling


    بادی

  • windy


    پرحرف

  • garrulous


    ناتوان

  • impotent


    طولانی

  • lengthy


    ضعیف

  • loquacious


    گبی


  • فراگیر

  • talkative


    دهان

  • gabby


    فوران

  • voluble


    پلئوناستیک

  • mouthy


    تکراری

  • effusive


    طولانی شده

  • gushing


    گازدار

  • talky


    چند زبانی

  • pleonastic


    گسترده

  • repetitious


    محاوره ای

  • chatty


    گفتمانی

  • protracted


    غرغر کردن

  • gassy


  • multiloquent


  • expansive


  • conversational


  • discursive


  • babbling


لغت پیشنهادی

depriving

لغت پیشنهادی

gunther

لغت پیشنهادی

movie