barnstorm

base info - اطلاعات اولیه

barnstorm - طوفان انبار

verb - فعل

/ˈbɑːrnstɔːrm/

UK :

/ˈbɑːnstɔːm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [barnstorm] در گوگل
description - توضیح
  • to travel from place to place making short stops to give political speeches, theatre performances, or aircraft flying shows


    سفر از جایی به مکان دیگر و توقف های کوتاه برای ایراد سخنرانی های سیاسی، نمایش های تئاتر، یا نمایش های پروازی هواپیما

  • to travel to a lot of small towns and make political speeches to try to get people's votes or support


    سفر به بسیاری از شهرهای کوچک و سخنرانی های سیاسی برای جلب آرای مردم یا حمایت

  • In the past to barnstorm was to travel to a lot of small towns and perform flying tricks in aircraft.


    در گذشته، طوفان انبار به معنای سفر به بسیاری از شهرهای کوچک و انجام ترفندهای پرواز در هواپیما بود.


  • برای ارائه یک اجرا یا ظاهر سیاسی به طور مختصر به بسیاری از نقاط سفر کنید

  • The Daily News is accompanying the fighters as they barnstorm across the country joining them on planes provided by Caesars.


    دیلی نیوز جنگنده ها را در هنگام طوفان در سراسر کشور همراهی می کند و در هواپیماهای ارائه شده توسط سزار به آنها ملحق می شود.

  • He goes barnstorming, first on a shoestring.


    او ابتدا با یک بند کفش به طوفان انبار می رود.

  • Maremont pushed aside his business and civic work and spent most of the early summer barnstorming through Illinois.


    Maremont کسب و کار و کار مدنی خود را کنار گذاشت و بیشتر اوایل تابستان را در طوفان انبار در ایلینوی گذراند.

  • If they are right then Clinton, barnstorming to the end and almost hoarse, should do it.


    اگر حق با آنهاست، پس کلینتون که تا آخر طوفان می کند و تقریباً خشن است، باید این کار را انجام دهد.

  • Stephenson drew huge rabid crowds on his barnstorming tours of the Indiana countryside.


    استفنسون در تورهای طوفانی خود در حومه ایندیانا، جمعیت عظیم و خشمگینی را به سوی خود کشاند.

  • He took his teams on barnstorming tours, once selling out Yankee Stadium four consecutive years.


    او تیم‌هایش را به تورهای طوفانی برد و یک بار چهار سال متوالی استادیوم یانکی را فروخت.

example - مثال
  • He barnstormed across the southern states in an attempt to woo the voters.


    او در تلاش برای جلب نظر رای دهندگان در سراسر ایالت های جنوبی طوفان کرد.

  • He plans to barnstorm across the state to generate public support.


    او قصد دارد برای ایجاد حمایت عمومی در سراسر ایالت طوفان کند.

  • He barnstormed (through) the West.


    او (از طریق) غرب طوفان کرد.

synonyms - مترادف
  • canvass


    بوم نقاشی


  • پویش


  • مسافرت رفتن


  • به تور بروید

  • troupe


    گروه

antonyms - متضاد

  • اقامت کردن


  • صبر کن

  • await


    در انتظار


  • آویزان شدن


  • ماندن


  • باقی مانده


  • درنگ

  • linger


    پایبند بودن

  • abide


    مکث


  • دلتنگ

  • dally


    زنگ تفريح


لغت پیشنهادی

surprise

لغت پیشنهادی

xi

لغت پیشنهادی

hurdles