auger

base info - اطلاعات اولیه

auger - مارپیچ

noun - اسم

/ˈɔːɡər/

UK :

/ˈɔːɡə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [auger] در گوگل
description - توضیح

  • ابزاری که برای ایجاد سوراخ در چوب یا زمین استفاده می شود

  • a tool consisting of a twisted rod of metal attached to a handle used for making large holes in wood or in the ground


    ابزاری متشکل از یک میله پیچ خورده فلزی متصل به دسته که برای ایجاد سوراخ های بزرگ در چوب یا زمین استفاده می شود.

  • These have parallel sides and an auger along which the excess wood escapes.


    اینها دارای اضلاع موازی و یک مارپیچ هستند که در امتداد آن چوب اضافی فرار می کند.

  • His nostrils looked as if they had been made with an auger.


    سوراخ های بینی او طوری به نظر می رسید که انگار با مارپیچ ساخته شده بودند.

  • Remove ingredient containers, clean auger discharges with a nylon scraper, refill as necessary wipe exteriors and set aside 3.


    ظروف مواد را بردارید، ترشحات مارپیچ را با یک نایلون تمیز کنید، در صورت لزوم دوباره پر کنید، بیرون را پاک کنید و کنار بگذارید 3.

  • The news that no less than five new endings were shot due to poor reaction at the preview screenings hardly augers well.


    این خبر مبنی بر اینکه کمتر از پنج پایان جدید به دلیل واکنش ضعیف در نمایش‌های پیش‌نمایش فیلم‌برداری شده‌اند، به سختی باعث می‌شوند که خوب باشد.

  • The cumulative effect of all these changes do not auger well for the supply of teachers.


    اثر انباشته همه این تغییرات برای تامین معلمان تاثیر چندانی ندارد.

  • Both soil augers have snapped and I fought with Greg over the food rations.


    هر دو مارپیچ خاک شکسته اند و من با گرگ بر سر جیره غذایی دعوا کردم.

  • Stress management experts, however are now suggesting that auger has been done a great disservice.


    با این حال، کارشناسان مدیریت استرس اکنون می گویند که مارپیچ آسیب بزرگی انجام داده است.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • gimlet


    گیملت

  • borer


    سوراخ کننده

  • grill


    کباب


  • ابزار

  • bit


    بیت

  • awl


    سوله

  • bradawl


    برادول

  • trephine


    ترفین

  • dibble


    دیل زدن

  • drilling tool


    ابزار حفاری

  • wimble


    چرخیدن

  • drill


    مته

  • jackhammer


    جک چکش

  • punch


    مشت زدن

  • corkscrew


    چوب پنبه بستن

  • rotary tool


    ابزار چرخشی

  • riveter


    پرچ کن

  • trepan


    ترپان

  • boring tool


    ابزار خسته کننده

  • brace and bit


    پرانتز و بیت

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

blowy

لغت پیشنهادی

brinkmanship

لغت پیشنهادی

offsets