beak

base info - اطلاعات اولیه

beak - منقار

noun - اسم

/biːk/

UK :

/biːk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beak] در گوگل
description - توضیح
  • the hard pointed mouth of a bird


    دهان تیز و سخت پرنده

  • a large pointed noseused humorously


    یک بینی نوک تیز بزرگ - به صورت طنز استفاده می شود

  • the hard pointed part of a bird's mouth


    قسمت سخت و نوک تیز دهان پرنده


  • یک بینی بزرگ


  • قاضی

  • the hard pointed part of a bird’s mouth


    برخی از قبل در چمن های بلند خوابیده بودند، منقارهایی که زیر بال ها فرو رفته بودند.

  • Some were already asleep in the long grass beaks tucked under wings.


    یک درگاه جنوبی زیبا دارای سرهای منقاری عجیبی است که در طاق بسیار شکل‌گیری شده قرار دارند.

  • A fine south doorway has some strange looking beak heads in the richly moulded arch.


    حرکت درونش کاملاً او را پر کرد، بال زدن بی پایان، نوک زدن شدید و فوری منقار.

  • The movement inside her filled her completely an endless fluttering of wings, intense and urgent pecking of beaks.


    شکاف لانه، یا منقار باز، محرکی را برای والدین فراهم می کند تا به آن غذا دهند.

  • A nestling's gape, or wide open beak, provides a stimulus to the parents to feed it.


    پرستوها مثل نجار آمدند و رفتند، منقارشان پر از شاخه بود.

  • The swallows came and went like carpenters, their beaks full of twigs.


    سطح آن با کتانی شکسته شده است، دست و پا می زنند، منقار خود را فرو می برند و آب را به سمت گلویشان می چرخانند.

  • Its surface is broken with coots, paddling away dipping their beaks and twitching the water down their throats.


    باکلان‌ها می‌توانند با منقارشان بسیار تند و زننده باشند.

  • Cormorants can be pretty nasty with their beaks.


    سر بریده اش روی سطل روده افتاده بود، منقار زرد در حالت اخمو - مرا با خودت ببری؟

  • Her severed head flopped on a bin of guts, yellow beak in a grimace - take me with you?


example - مثال
  • The gull held the fish in its beak.


    مرغ دریایی ماهی را در منقار خود نگه داشت.

  • Birds use their beaks to pick up food.


    پرندگان از منقار خود برای برداشتن غذا استفاده می کنند.

  • He'd be handsome if it wasn't for that huge beak of his.


    اگر منقار بزرگ او نبود، خوش تیپ می شد.

synonyms - مترادف
  • neb


    نب


  • صورت حساب

  • nib


    نوک

  • mandible


    فک پایین

  • conk


    مخدوش کردن

  • honker


    صدای بلند


  • بینی

  • nozzle


    نازل

  • proboscis


    پروبوسیس

  • schnoz


    schnoz

  • schnozz


    schnozz

  • schnozzle


    schnozzle

  • smeller


    بو دهنده

  • snoot


    پوزه

  • snout


    دهان


  • پکر

  • muzzle


    طرح ریزی

  • pecker


    پیشروی

  • projection


    تنه

  • prow


    هوتر

  • trunk


    سوراخ های بینی

  • hooter


    آرواره ها

  • nostrils


    ماو

  • jaws


    صورت

  • maw


    منبر


  • فواره زدن اب

  • rostrum


    دزدیدن

  • spout


    انفیه گر

  • snitch


    سخنگو

  • sniffer


  • mouthpiece


antonyms - متضاد
  • litigant


    طرف دعوا

  • plaintiff


    شاکی


  • مدافع

  • accuser


    متهم کننده

  • accused


    متهم

  • claimant


    مدعی

  • complainant


    سوئر

  • suer


    فرجام خواه

  • appellant


    مشکوک


  • درخواست کننده

  • petitioner


    تعقیب کننده

  • pursuer


    پاسخ دهنده


لغت پیشنهادی

spared

لغت پیشنهادی

bethink

لغت پیشنهادی

cereal