blundering

base info - اطلاعات اولیه

blundering - اشتباه کردن

N/A - N/A

ˈblʌn.dɚ.ɪŋ

UK :

ˈblʌn.də.rɪŋ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blundering] در گوگل
description - توضیح
  • careless or stupid


    بی خیال یا احمق

  • often making serious mistakes, usually because of not taking care


    اغلب مرتکب اشتباهات جدی می شوند، معمولاً به دلیل عدم مراقبت

  • the act of making serious mistakes, usually because of not taking care


    عمل مرتکب اشتباهات جدی، معمولاً به دلیل عدم مراقبت

  • In any case not all bishops had sympathized with Winchelsey, whose tactless and blundering adherence to principle divided the bench.


    در هر صورت، همه اسقف ها با وینچلسی، که پایبندی بی درایت و اشتباه او به اصول، نیمکت را از هم جدا کرده بود، همدردی نکردند.

  • Whatever some observers regarded as a blundering approach was a skilful way of navigating the dilemmas confronting him.


    هر آنچه که برخی ناظران به عنوان رویکردی اشتباه تلقی می کردند، راهی ماهرانه برای پیمایش معضلات پیش روی او بود.

  • He entered the room leaning forward in a blundering awkward way.


    با خم شدن به جلو وارد اتاق شد، با حالتی ناهنجار.

  • Such restraint ... Unlike your impulsive blundering leap.


    چنین خویشتنداری... بر خلاف جهش اشتباه تکانشی شما.

  • Even with a badge, MacLane was a blundering thug.


    حتی با داشتن یک نشان، مک لین یک اراذل و اوباش اشتباه بود.

example - مثال
  • You blundering idiot! What do you think you're doing?


    ای احمق اشتباه! فکر میکنی داری چیکار میکنی؟

  • A blundering firebomber is being hunted by police after he attacked the wrong house.


    یک بمب‌گذار آتش‌نشانی متخلف پس از حمله به خانه اشتباهی توسط پلیس تحت تعقیب است.

  • His blundering affected many people.


    اشتباه او بر بسیاری از مردم تأثیر گذاشت.

  • The political blundering of the new party leadership didn't last.


    اشتباه سیاسی رهبری جدید حزب دوام نیاورد.

synonyms - مترادف
  • clumsy


    دست و پا چلفتی

  • awkward


    بی دست و پا - به شکلی نامناسب

  • lumbering


    چوب بری

  • ungainly


    ناخوشایند

  • careless


    بی توجه

  • ham-handed


    ژامبون دست

  • ham-fisted


    ژامبون مشت

  • inept


    بی منطق

  • maladroit


    بد اخلاقی

  • graceless


    بی لطف

  • bungling


    درهم ریختن

  • bumbling


    متلاطم

  • gauche


    گچ

  • uncoordinated


    ناهماهنگ

  • klutzy


    کلتزی

  • gawky


    بداخلاق

  • inexpert


    بی خبره

  • unco


    unco

  • oafish


    oafish

  • butterfingered


    باترانگشت

  • unskilful


    ناشیانه

  • unhandy


    غیر مفید

  • ungraceful


    نامحرم

  • unskillful


    بی مهارت

  • stumbling


    تلو تلو خوردن

  • inelegant


    بی ظرافت

  • clodhopping


    کلودهاپینگ

  • cack-handed


    با دست

  • heavy-handed


    سنگین دست

  • all thumbs


    خام

  • crude


antonyms - متضاد
  • dextrousUK


    زبردست انگلستان

  • dexterousUS


    ماهر ایالات متحده

  • graceful


    برازنده

  • skilfulUK


    skillfulUK

  • skillfulUS


    skillfulUS

  • deft


    ماهر

  • handy


    دستی


  • کارشناس

  • sure-handed


    مطمئن

  • coordinated


    هماهنگ شده است

  • competent


    صالح

  • adroit


    چیره دست

  • adept


    قادر است


  • مناسب

  • fit


    توانا


  • کارآمد


  • چابک

  • agile


    مسلط

  • proficient


    ظریف

  • elegant


    واجد شرایط

  • qualified


    فوق صلاحیت

  • skilled


    تاثير گذار

  • ultracompetent


    باهوش


  • با تجربه

  • clever


    انجام شده است

  • experienced


    آسان

  • accomplished


    زیرک

  • facile


    مفید

  • nimble


    قوی



لغت پیشنهادی

refresher

لغت پیشنهادی

divergences

لغت پیشنهادی

balderdash