heterogeneous

base info - اطلاعات اولیه

heterogeneous - ناهمگون

adjective - صفت

/ˌhetərəˈdʒiːniəs/

UK :

/ˌhetərəˈdʒiːniəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [heterogeneous] در گوگل
description - توضیح
  • consisting of parts or members that are very different from each other


    متشکل از قطعات یا اعضایی است که بسیار متفاوت از یکدیگر هستند

  • consisting of parts or things that are very different from each other


    متشکل از قطعات یا چیزهایی که بسیار متفاوت از یکدیگر هستند

  • consisting of different parts or types


    متشکل از قطعات یا انواع مختلف

  • We have already made the point that most political cultures are heterogeneous.


    ما قبلاً به این نکته اشاره کردیم که بیشتر فرهنگ های سیاسی ناهمگن هستند.

  • Both antibodies are a largely heterogeneous family.


    هر دو آنتی بادی عمدتاً یک خانواده ناهمگن هستند.

  • In the first stage we primarily dealt with homogeneous networks, then moved to inter-networks that are heterogeneous in nature.


    در مرحله اول، ابتدا با شبکه های همگن سروکار داشتیم، سپس به شبکه های درونی که ماهیت ناهمگن دارند، رفتیم.

  • Young next to old doing-well next to down-and-out: a heterogeneous mass present for its own mutually exclusive reasons.


    جوان در کنار پیر، خوب کار کردن در کنار پایین و بیرون: توده ای ناهمگن که به دلایل متقابل منحصر به فرد خود وجود دارد.

  • The U.S. has a very heterogeneous population.


    ایالات متحده جمعیت بسیار ناهمگنی دارد.

  • Services is simply too heterogeneous to be an interesting category.


    خدمات به سادگی بیش از حد ناهمگن است که نمی‌تواند مقوله‌ای جالب باشد.

example - مثال
  • the heterogeneous population of the United States


    جمعیت ناهمگون ایالات متحده

  • a fairly heterogeneous group of students


    یک گروه نسبتاً ناهمگون از دانش آموزان

  • socially heterogeneous individuals


    افراد ناهمگون اجتماعی

  • Switzerland is a heterogeneous confederation of 26 self-governing cantons.


    سوئیس یک کنفدراسیون ناهمگون از 26 کانتون خودگردان است.

  • With many ethnic groups represented, the student body is very heterogeneous.


    با تعداد زیادی از گروه های قومی، بدنه دانشجویی بسیار ناهمگن است.

synonyms - مترادف
  • varied


    متنوع

  • miscellaneous


    متفرقه

  • mixed


    مختلط

  • assorted


    رنگارنگ

  • motley


    گوناگون، متنوع


  • متنوع شده است

  • diversified


    ناهمسان


  • التقاطی

  • eclectic


    مختلف

  • disparate


    بی تفاوت


  • تعداد زیاد و متنوع

  • indiscriminate


    تکه تکه کاری

  • manifold


    متفاوت است

  • sundry


    بی بند و باری

  • variegated


    گونه

  • patchwork


    پیبالد

  • multifarious


    غیر مشابه

  • differing


    تکه تکه

  • varying


    غواصان

  • promiscuous


    زاغی

  • variant


    بی شمار

  • piebald


    به هم ریخته

  • dissimilar


    لژیون

  • ragtag


    مخلوط شد

  • divers


    مالتی پلکس

  • magpie


  • myriad


  • jumbled


  • legion


  • mingled


  • multiplex


antonyms - متضاد
  • homogeneous


    همگن

  • identical


    همسان


  • خالص


  • تنها

  • unchanging


    بدون تغییر


  • لباس فرم


  • مشابه


  • پسندیدن


  • یکسان

  • alike


    بی تنوع

  • unvaried


    استوار


  • مربوط

  • related


    غیر قابل تشخیص

  • homogenous


    شبیه

  • indistinguishable


    غیر متغیر

  • resembling


    موازی

  • unvarying


    تطابق

  • parallel


    یک دست

  • matching


    خبرنگار

  • unmixed


    خویشاوندان


  • منظم

  • kin


    دقیق

  • unaltered


    خویشاوندی

  • unchanged


    ایالات متحده استاندارد شده


  • تکراری


  • زوج

  • kindred


    قابل مقایسه

  • standardizedUS


  • duplicate



  • comparable


لغت پیشنهادی

craftsmanship

لغت پیشنهادی

alternately

لغت پیشنهادی

core