pained
pained - دردناک
adjective - صفت
UK :
US :
اگر دردناک به نظر میرسید یا به نظر میرسید، نشان میدهید که ناراحت یا آزرده شدهاید
بقیه به اندازه کافی دردناک و دیوانه به نظر می رسیدند.
Another figure may be responsible for drawing us out eliciting all kinds of pained and disagreeable reactions.
شخص دیگری ممکن است مسئول بیرون کشیدن ما باشد و انواع واکنش های دردناک و ناخوشایند را برانگیزد.
You noticed a vaguely pained expression enter Jackson's eyes, as if he was wondering why nothing ever proved simple.
متوجه شدید که یک حالت دردناک مبهم وارد چشمان جکسون شد، گویی او در تعجب بود که چرا هیچ چیز ساده نبود.
رکس با چشمان ضربدری و حالت دردناک درست شده است.
صورت زن به صورت ماسک دردناک کشیده شده بود.
اجرای دردناک نیومن نسخه کمی سنگین اما قانع کننده از روش مارلون است.
Duroc looked up at Rafferty, and the priest turned his head meeting his gaze with pained, still-clear eyes.
دوروک به رافرتی نگاه کرد و کشیش سرش را برگرداند و نگاه او را با چشمانی دردناک و هنوز شفاف دید.
a pained expression/voice
یک بیان/صدای دردناک
She looked pained.
او دردمند به نظر می رسید.
a pained expression
یک بیان دردناک
upset
ناراحت
صدمه
خشمگین
piqued
تحریک شده
annoyed
اذیت شده
disgruntled
ناراضی
displeased
رنجیده شده است
aggrieved
عصبانی
irritated
دلخور
riled
پریشان
resentful
مضطرب
distressed
توهین شده
vexed
ناراحت شد
irked
گزنه شده
offended
خشمگین شد
peeved
صلیب
nettled
مورد آزار قرار گرفته است
angered
دردناک
محو شده
indignant
نیش زد
affronted
مجروح
exasperated
تشدید شده است
miffed
گند زده
sore
هوفی
narked
stung
unhappy
wounded
aggravated
galled
huffy
calm
آرام
collected
جمع آوری شده
painless
بدون درد
indolent
تنبل
painfree
خفیف
mild
بی درد
acheless
بی دردسر
unaching
تحت بیهوشی
pain-free
سالم
دوستانه
under anaesthetic
غیر حساس
آسان
ساده
insensitive
خوب
facile
بی اهمیت
مفید است
قابل قبول
unimportant
دلپذیر
فوق العاده
agreeable
عالی
pleasant
خوش
راحت
لذت بخش
بدون بحث
pleasing
delightful
uncontroversial