pained

base info - اطلاعات اولیه

pained - دردناک

adjective - صفت

/peɪnd/

UK :

/peɪnd/

US :

family - خانواده
pain
درد
painful
دردناک
painless
بدون درد
painfully
---
painlessly
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pained] در گوگل
description - توضیح
  • If you look or sound pained, you show that you are upset or offended


    اگر دردناک به نظر می‌رسید یا به نظر می‌رسید، نشان می‌دهید که ناراحت یا آزرده شده‌اید

  • Everyone else sounded pained and crazy enough.


    بقیه به اندازه کافی دردناک و دیوانه به نظر می رسیدند.

  • Another figure may be responsible for drawing us out eliciting all kinds of pained and disagreeable reactions.


    شخص دیگری ممکن است مسئول بیرون کشیدن ما باشد و انواع واکنش های دردناک و ناخوشایند را برانگیزد.

  • You noticed a vaguely pained expression enter Jackson's eyes, as if he was wondering why nothing ever proved simple.


    متوجه شدید که یک حالت دردناک مبهم وارد چشمان جکسون شد، گویی او در تعجب بود که چرا هیچ چیز ساده نبود.

  • Rex made with the crossed eyes and suitably pained expression.


    رکس با چشمان ضربدری و حالت دردناک درست شده است.

  • The woman's face was drawn into pained mask.


    صورت زن به صورت ماسک دردناک کشیده شده بود.

  • Newman's pained performance is a slightly heavy-handed but compelling version of the Marlon method.


    اجرای دردناک نیومن نسخه کمی سنگین اما قانع کننده از روش مارلون است.

  • Duroc looked up at Rafferty, and the priest turned his head meeting his gaze with pained, still-clear eyes.


    دوروک به رافرتی نگاه کرد و کشیش سرش را برگرداند و نگاه او را با چشمانی دردناک و هنوز شفاف دید.

example - مثال
  • a pained expression/voice


    یک بیان/صدای دردناک

  • She looked pained.


    او دردمند به نظر می رسید.

  • a pained expression


    یک بیان دردناک

synonyms - مترادف
  • upset


    ناراحت


  • صدمه


  • خشمگین

  • piqued


    تحریک شده

  • annoyed


    اذیت شده

  • disgruntled


    ناراضی

  • displeased


    رنجیده شده است

  • aggrieved


    عصبانی

  • irritated


    دلخور

  • riled


    پریشان

  • resentful


    مضطرب

  • distressed


    توهین شده

  • vexed


    ناراحت شد

  • irked


    گزنه شده

  • offended


    خشمگین شد

  • peeved


    صلیب

  • nettled


    مورد آزار قرار گرفته است

  • angered


    دردناک


  • محو شده

  • indignant


    نیش زد

  • affronted


    مجروح

  • exasperated


    تشدید شده است

  • miffed


    گند زده

  • sore


    هوفی

  • narked


  • stung


  • unhappy


  • wounded


  • aggravated


  • galled


  • huffy


antonyms - متضاد
  • calm


    آرام

  • collected


    جمع آوری شده

  • painless


    بدون درد

  • indolent


    تنبل

  • painfree


    خفیف

  • mild


    بی درد

  • acheless


    بی دردسر

  • unaching


    تحت بیهوشی

  • pain-free


    سالم


  • دوستانه

  • under anaesthetic


    غیر حساس


  • آسان


  • ساده

  • insensitive


    خوب

  • facile


    بی اهمیت


  • مفید است


  • قابل قبول

  • unimportant


    دلپذیر


  • فوق العاده

  • agreeable


    عالی

  • pleasant


    خوش


  • راحت


  • لذت بخش


  • بدون بحث

  • pleasing




  • delightful



  • uncontroversial


لغت پیشنهادی

Australasian

لغت پیشنهادی

gatherers

لغت پیشنهادی

aquamarine