sniffed

base info - اطلاعات اولیه

sniffed - بو کرد

N/A - N/A

snɪf

UK :

snɪf

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sniffed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He sniffed his socks to see if they needed washing.


    جوراب هایش را بو کرد تا ببیند آیا نیاز به شستشو دارند یا خیر.

  • Dogs love sniffing each other.


    سگ ها عاشق بو کشیدن یکدیگر هستند.

  • She sniffed at her glass of wine before tasting it.


    او قبل از چشیدن لیوان شراب خود را بو کرد.

  • Dogs are sometimes used at airports to sniff out (= find by smelling) drugs in people's luggage.


    گاهی اوقات در فرودگاه ها از سگ ها برای بو کشیدن (= با بو کردن) مواد مخدر در چمدان افراد استفاده می شود.

  • He was expelled from school for sniffing glue (= taking in the gas from glue because of the feelings of pleasure that this gives).


    او را به خاطر بوییدن چسب (= گرفتن گاز از چسب به خاطر احساس لذتی که این کار می کند) از مدرسه اخراج کردند.

  • You're sniffing a lot - do you have a cold?


    زیاد بو می کشی - سرما خوردی؟

  • They didn't even serve wine at dinner! she sniffed.


    آنها حتی در شام شراب هم سرو نکردند! او بو کرد.

synonyms - مترادف
  • cried


    گریه کرد

  • wept


    ناله کرد

  • sobbed


    غلیظ شده

  • bawled


    مشتاق

  • wailed


    sniveledUS

  • blubbered


    snivelledUK

  • whined


    غبغب شد

  • keened


    غوغا کرد

  • sniveledUS


    دم کرده

  • snivelledUK


    اندوهگین شد

  • whimpered


    عزادار شد

  • blubbed


    خون گرفته

  • lamented


    بوووووووو

  • mewled


    کشیده شده

  • squalled


    زوزه کشید

  • grieved


    گریزل کرد

  • mourned


    بال زدن

  • bleated


    استقبال

  • boohooed


    ساده شده

  • puled


    اشک ریختن

  • yowled


    شکست

  • grizzled


  • howled


  • weeped


  • whinged


  • bemoaned


  • bewailed


  • greeted


  • plained


  • shed tears


  • broke down


antonyms - متضاد
  • laughed


    خندید

  • chortled


    چرت زده

  • chuckled


    نیشخند زد

  • giggled


    کشینه شده

  • cachinnated


    زمزمه کرد

  • cackled


    غافلگیر شد

  • guffawed


    پوزخند زد

  • grinned


    غرش کرد

  • snickered


    تشنج شده

  • roared


    خوشحال

  • convulsed


    تیتر زده

  • delighted


    خدمه

  • tittered


    بانگ


  • شلیک کرد

  • crowed


    شکسته شد

  • hooted


    از هم پاشید


  • ترک خورده تا

  • broke up


    چین خورده است

  • cracked up


    از خنده مرد

  • creased up


    هیستریک داشت

  • died laughing


    هیستریک دارد

  • had hysterics


    از خنده منفجر شد

  • has hysterics


    در خنده حل شد

  • burst out laughing


    از خنده غوغا کرد

  • dissolved into laughter


    از خنده غرش کرد

  • hooted with laughter


    از خنده تکان خورد

  • roared with laughter


    از خنده لرزید

  • shaken with laughter


    یک روده را شکست

  • shook with laughter


    افتاد زیر خنده

  • busted a gut


  • fallen down laughing


لغت پیشنهادی

geology

لغت پیشنهادی

decision

لغت پیشنهادی

deleting