visually
visually - به صورت بصری
adverb - قید
UK :
US :
در ظاهر
به گونه ای که چشم ها را درگیر می کند
relating to seeing or appearance
مربوط به دیدن یا ظاهر شدن
The eyes of trilobites include some very sophisticated structures that show they were far from primitive visually.
چشمان تریلوبیتها شامل ساختارهای بسیار پیچیدهای است که نشان میدهد آنها از نظر بصری اولیه دور بودند.
گاهی اوقات یک کودک خود شیفته از نظر بصری نیز حساسیت کمتری دارد.
مهمتر از همه، آن را حرفه ای و از نظر بصری تمیز نگه دارید.
در باغ، رنگ های گرم به سمت چشم حرکت می کنند و از نظر بصری فاصله را کوتاه می کنند.
همچنین این مشکل وجود دارد که برخی از حروف از نظر بصری بسیار شبیه هستند.
Babies are still developing visually when they are born.
نوزادان هنگام تولد هنوز از نظر بصری در حال رشد هستند.
visually impaired
دارای اختلال بینایی
visually stunning/appealing/striking
از نظر بصری خیره کننده / جذاب / چشمگیر
سگ های راهنما زندگی نابینایان یا کم بینایان را باز می کنند.
کتاب های کودکان باید از نظر بصری هیجان انگیز باشند.
visibly
به طور قابل مشاهده
perceptibly
به طور محسوس
plainly
به وضوح
prominently
به طور برجسته
shiningly
درخشان
strikingly
به طرز قابل توجهی
vividly
به طور مشخص
قابل تشخیص
discernibly
قابل ملاحظه ای
noticeably
آشکارا
manifestly
از قرار معلوم، مشخصا
evidently
ظاهرا
patently
بدون تردید
به طور آشکار
قابل لمس
unmistakably
قابل درک
conspicuously
قابل مشاهده
palpably
بی پرده
perceivably
مجزا
observably
برجسته
openly
قابل کشف
detectably
قابل تشخیص ایالات متحده
distinctly
جسورانه
distinguishably
saliently
blatantly
viewably
discoverably
recognizablyUS
boldly
markedly
blindly
کورکورانه
invisibly
به صورت نامرئی
obscurely
به طور مبهم
dully
مبهوت
sightlessly
بدون چشم انداز
viewlessly
بدون دید
unnoticeably
غیر قابل توجه
unperceivably
غیر قابل درک
indiscernibly
به طور غیر قابل تشخیص
imperceptibly
به طور نامحسوس
اندکی
eyelessly
بی چشم
inconsequentially
بی نتیجه
indefinitely
به طور نامحدود
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه ای
minutely
دقیقه
indistinguishably
غیر قابل تشخیص
finely
خوب
tinily
ریز
به تدریج
trivially
بی اهمیت
infinitesimally
بی نهایت
faintly
کمرنگ
insensibly
به طور ظریف
subtly
به صورت خصوصی
privately
مخفیانه
secretly
غیر قابل لمس
impalpably
از نظر وستیجی
vestigially
بدون مزاحمت
unobtrusively
privily
