pitted

base info - اطلاعات اولیه

pitted - حفره دار

adjective - صفت

/ˈpɪtɪd/

UK :

/ˈpɪtɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pitted] در گوگل
description - توضیح
  • covered with small marks or holes on the surface


    با علائم یا سوراخ های کوچک روی سطح پوشیده شده است

  • a pitted fruit has had the single hard seed removed from it


    یک میوه بدون هسته تنها دانه سخت از آن جدا شده است

  • covered with holes or low areas


    پوشیده از سوراخ یا مناطق کم

  • with the pit (= seed) removed


    با چاله (= دانه) برداشته شد

  • having the seed removed


    با برداشتن دانه

  • (of a surface) covered with holes


    (از یک سطح) پوشیده از سوراخ

  • Around the perimeter of the head there is a pitted fringe, which is unique to this kind of arthropod.


    در اطراف سر یک حاشیه حفره دار وجود دارد که منحصر به این نوع بندپایان است.

  • pitted prunes


    آلو حفره دار

  • Nine minutes later the plane was airborne from the pitted runway.


    9 دقیقه بعد هواپیما از باند حفره دار به هوا رفت.

  • The truck went racing down the pitted side streets.


    کامیون به سرعت در خیابان های فرعی پر از چاله رفت.

  • The pitted surface plates of the main fuselage slid past her lightening visor.


    صفحات سطحی حفره‌دار بدنه اصلی از جلوی محافظ روشن‌کننده او می‌لغزیدند.

  • The deep pitted wrinkles above his eyes had softened outwards.


    چین و چروک های عمیق بالای چشمانش به سمت بیرون نرم شده بود.

example - مثال
  • The egg is dark brown with a thick pitted shell.


    تخم مرغ قهوه ای تیره با پوسته ضخیم و بدون هسته است.

  • pitted olives


    زیتون بدون هسته

  • He'd had bad acne as a youth and his face was pitted (= marked) with pockmarks.


    او در جوانی آکنه بدی داشت و صورتش با خراش‌ها سوراخ شده بود.

  • pitted cherries/olives


    گیلاس/زیتون بدون هسته

  • Their cars have been pitted by acid rain.


    خودروهای آن‌ها در اثر باران اسیدی غرق شده است.

synonyms - مترادف
  • pocked


    جیب زد

  • pockmarked


    جیب زده

  • blemished


    لکه دار

  • marked


    مشخص شده است

  • pocky


    پوک

  • scarred


    زخمی

  • dented


    دندانه دار

  • cratered


    دهانه

  • spotted


    خالدار

antonyms - متضاد

  • صاف


  • زوج


  • تخت


  • مرحله


  • سطح

  • unbroken


    ناشکسته


  • منظم


  • تمیز

  • calm


    آرام


  • نرم

  • gentle


    ملایم

  • flush


    فلاش

  • leveledUS


    سطح بندی شده آمریکا

  • planed


    برنامه ریزی شده


  • لباس فرم


  • استوار

  • levelledUK


    سطح بندی شده انگلستان

  • delicate


    ظریف


  • بسیار

  • unmarked


    بدون علامت

  • youthful


    جوان

  • refined


    تصفیه شده


  • کم اهمیت


  • پیچیده

  • rolling


    متحرک


  • در حد متوسط


  • خوب


  • کوچک

  • courteous


    مودب

لغت پیشنهادی

breeze

لغت پیشنهادی

unemployed

لغت پیشنهادی

bridged