agility

base info - اطلاعات اولیه

agility - چابکی

noun - اسم

/əˈdʒɪləti/

UK :

/əˈdʒɪləti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [agility] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • As a player she combines strength and agility.


    او به عنوان یک بازیکن، قدرت و چابکی را با هم ترکیب می کند.

  • mental/intellectual/verbal agility


    چابکی ذهنی/فکری/کلامی

  • He has the agility of a mountain goat.


    او چالاکی بز کوهی دارد.

  • The acrobats display jawdropping feats of strength agility, and control.


    آکروبات ها شاهکارهای شگفت انگیزی از قدرت، چابکی و کنترل را به نمایش می گذارند.

  • This job requires considerable mental agility.


    این شغل به چابکی ذهنی قابل توجهی نیاز دارد.

  • We underestimate the agility of a child's mind.


    ما چابکی ذهن کودک را دست کم می گیریم.

  • Business agility means a company is always in a position to take account of market changes.


    چابکی تجاری به این معنی است که یک شرکت همیشه در موقعیتی است که تغییرات بازار را در نظر بگیرد.

  • Constant change is the new dynamic of the global economy and makes agility even more necessary than ever.


    تغییر مداوم پویایی جدید اقتصاد جهانی است و چابکی را بیش از هر زمان دیگری ضروری می کند.

  • A top-rated football player he combines speed and agility.


    او یک بازیکن برتر فوتبال است که سرعت و چابکی را با هم ترکیب می کند.

  • fig. Her voice has the lightness and agility that Handel’s music demands.


    شکل. صدای او سبکی و چابکی مورد نیاز موسیقی هندل را دارد.

synonyms - مترادف
  • nimbleness


    چابکی

  • dexterity


    مهارت

  • spryness


    تیز بودن

  • litheness


    لاغری

  • quickness


    سرعت

  • deftness


    درخشندگی

  • sprightliness


    انعطاف پذیری

  • suppleness


    برازندگی

  • adroitness


    رحمت

  • gracefulness


    سبک پا بودن

  • grace


    سبکی

  • light-footedness


    صافی

  • lightness


    جریان

  • smoothness


    ظرافت


  • روانی

  • finesse


    فرم

  • fluency


    دقت، درستی


  • سرزندگی

  • precision


    سیال بودن حرکت

  • liveliness


    بیچارگی

  • elegance


    آزادگی

  • fluidity of movement


    ناوگان

  • lissomness


    سیالیت

  • limberness


    زیرک بودن

  • fleetness


    بی زحمتی

  • fluidity


    سرگیجه

  • lightsomeness


    حیله

  • nimble-footedness


  • effortlessness


  • nippiness


  • sleight


antonyms - متضاد
  • awkwardness


    ناجوری

  • clumsiness


    دست و پا چلفتی

  • gaucheness


    نازک بودن

  • gawkiness


    گیجی

  • gawkishness


    بی لطفی

  • gracelessness


    ژامبون دستی

  • ham-handedness


    سنگینی دست

  • heavy-handedness


    کلتزی

  • klutziness


    بی حیایی

  • ungainliness


    کند شدن

  • slowing


    کندی

  • slowness


    سستی

  • sluggishness


    سفتی، سختی

  • stiffness


    ناتوانی

  • ineptness


    بی ظرافتی

  • inelegance


    بد اخلاقی

  • maladroitness


    سنگینی

  • ineptitude


    گاشری

  • heaviness


    بی تدبیری

  • ponderousness


    عدم حساسیت

  • gaucherie


    تامل

  • tactlessness


    حادثه خیز بودن

  • insensitivity


    بی مهارتی

  • ponderosity


    بی تخصص

  • accident-proneness


    الوار شدن

  • unskilfulness


    عدم درایت

  • uncouthness


  • inexpertness


  • lumberingness


  • inelegancy


  • lack of tact


لغت پیشنهادی

tracing

لغت پیشنهادی

airily

لغت پیشنهادی

bedraggled