constant
constant - ثابت
adjective - صفت
UK :
US :
به طور منظم یا همیشه اتفاق می افتد
همینطور ماندن
loyal and faithful
وفادار و وفادار
عدد یا کمیتی که هرگز تغییر نمی کند
چیزی که ثابت می ماند حتی اگر چیزهای دیگر تغییر کنند
زیاد یا همیشه اتفاق می افتد
ثابت ماندن، یا کمتر یا بیشتر نشدن
یک همراه یا دوست دائمی که به شما وفادار است.
یک عدد یا مقدار خاص که هرگز تغییر نمی کند
تقریباً مداوم یا بسیار مکرر
ثابت همچنین به معنای تغییر نکردن یا ثابت ماندن است
عدد یا مقداری که تغییر نمی کند
آنها یک رگبار تقریباً ثابت در اطراف محیط شلیک می کردند.
من فکر می کردم که آنها بهتر است در نبردهای دائمی ما شرکت نکنند.
نوزاد تازه متولد شده نیاز به مراقبت و توجه مداوم دارد.
پناهندگان در ترس دائمی از مورد حمله قرار گرفتن زندگی می کردند.
مردم تحت رژیم در ترس دائمی زندگی می کردند.
بیکاری احتمالا تا دو سال آینده کمابیش ثابت خواهد ماند.
طاقت پروازهای طولانی با تماس کم رادیویی و سرفصل های ثابت را از بین برد.
بادها در زمستان ثابت است.
ما باید انتظار داشته باشیم که هر جا شاهد تغییرات نامنظم دائمی باشیم، شبکهها را ببینیم، و چنین میکنیم.
ما در کنار یک خیابان شلوغ زندگی می کنیم و همیشه سطح سر و صدای ثابتی در پس زمینه وجود دارد.
تعداد تلفات تصادفات جاده ای طی پنج سال گذشته ثابت مانده است.
لمن دائماً درد دارد و از نوع شدید آرتریت رنج می برد.
او در ماه های قبل از مرگش دائماً از درد رنج می برد.
It was important to try to maintain a constant pressure in both the fuel and oxidizer tanks during the flight.
تلاش برای حفظ فشار ثابت در مخازن سوخت و اکسید کننده در طول پرواز بسیار مهم بود.
The movements may vary from hardly noticeable choreiform twitches or dystonic posturings to nearly constant restless activity of extremities and trunk.
حرکات ممکن است از انقباضات کوریفرم به سختی قابل توجه یا وضعیت های دیستونیک تا فعالیت تقریباً ثابت بی قرار اندام ها و تنه متفاوت باشد.
در آنجا بازده ثابت را به مقیاس بازیابی می کند. در مورد ما این کار را نمی کند.
او آموخته است که با غرش دائمی کامیون ها و ماشین هایی که در کنار آن ویز می کنند، کنار بیاید.
کل فرآیند مستلزم توجه ماهرانه مداوم بود.
اگر با سرعت ثابت رانندگی کنید، بنزین بیشتری صرفه جویی می کنید.
وقفه های مداوم وجود داشت.
جریان دائمی بازدیدکنندگان در تمام روز
ساختمان های ویران شده به عنوان یادآوری دائمی از جنگ هستند.
مقابله با تهدید دائمی خشونت از سوی دیگر زندانیان سخت بود.
پزشکان برای مداوای بیماران بیشتر و بیشتر تحت فشار دائمی هستند.
نوزادان نیاز به توجه مداوم دارند.
این ورودی در حال استفاده دائمی است.
ماشین با سرعت ثابت 50 مایل در ساعت حرکت می کرد.
نمونه ها باید در دمای ثابت نگهداری شوند.
سطح جرم ثابت می ماند.
راس ثابت ترین و وفادارترین دوست او بود.
او بسیار بیمار است و نیاز به مراقبت دائمی دارد.
صحبت های مداوم او شروع به آزارش می کرد.
دخترش منبع دائمی نگرانی اوست.
بعد از تصادف مدام درد داشتم.
این یک نبرد دائمی برای جلوگیری از ورشکستگی بود.
او هنوز کابوس های دائمی می بیند.
دنیای تجارت، دنیایی است که دائماً تغییر می کند.
ساختمان های قدیمی دائما نیاز به تعمیر دارند.
وسایل نقلیه در حال استفاده مداوم بودند.
همه متغیرها به جز یکی باید ثابت نگه داشته شوند.
قیمت ها در این مدت ثابت مانده است.
سطح بیکاری تقریباً ثابت است و در حدود 10٪ است.
The temperature must be kept constant.
دما باید ثابت نگه داشته شود.
این خواص الکتریکی تقریباً در طیف وسیعی از دماها ثابت هستند.
این ارقام تقریباً در سرشماریهای 1991 و 2001 ثابت بودند.
او دائماً با پلیس درگیر است.
ماشین هایی که دائما در حال استفاده هستند
با سرعت نسبتا ثابتی دویدیم.
یخچال غذا را در دمای ثابت نگه می دارد.
ما یک جریان دائمی بازدیدکننده داشتیم.
پایدار
unchanging
بدون تغییر
منظم
ثابت
زوج
unvarying
غیر متغیر
fixed
درست شد
لباس فرم
changeless
تغییر ناپذیر
استوار
immutable
تغییرناپذیر
invariable
دائمی
مستمر
continual
غیر منقول
immovable
مرحله
ناشکسته
stationary
بی نوسان
unbroken
محکم
unfluctuating
غیر قابل تغییر
بی انحراف
unalterable
برابر
undeviating
همگن
equable
یکنواخت
homogeneous
بدون وقفه
monotonous
منظم شده انگلستان
nonstop
regularizedUS
regularisedUK
استاندارد شده انگلستان
regularizedUS
ایالات متحده استاندارد شده
stabile
standardisedUK
standardizedUS
unstable
ناپایدار
inconstant
تغییر می کند
بی ثبات
fickle
نامتعادل
imbalanced
غیر قابل پیش بینی
unpredictable
ناپایا
unsteady
دمدمی مزاج
erratic
در حال نوسان
fluctuating
ناسازگار
inconsistent
بی رویه
irregular
نا معلوم
unbalanced
ناهموار. ناجور
uncertain
متزلزل
uneven
متفاوت است
vacillating
فرار
varying
تغییر پذیر
volatile
منحرف
capricious
مشکوک
changeable
مایع
deviating
لرزان
dubious
خلق و خوی
fluid
متغیر
shaky
متحول
temperamental
ناپیوسته
پرچم گذاری
wavering
سوسو زدن
changeful
متناوب
discontinuous
flagging
flickery
intermittent