constant

base info - اطلاعات اولیه

constant - ثابت

adjective - صفت

/ˈkɑːnstənt/

UK :

/ˈkɒnstənt/

US :

family - خانواده
constant
ثابت
constancy
ثبات
constantly
دائما
google image
نتیجه جستجوی لغت [constant] در گوگل
description - توضیح
  • happening regularly or all the time


    به طور منظم یا همیشه اتفاق می افتد

  • staying the same


    همینطور ماندن

  • loyal and faithful


    وفادار و وفادار

  • a number or quantity that never changes


    عدد یا کمیتی که هرگز تغییر نمی کند


  • چیزی که ثابت می ماند حتی اگر چیزهای دیگر تغییر کنند

  • happening a lot or all the time


    زیاد یا همیشه اتفاق می افتد

  • staying the same or not getting less or more


    ثابت ماندن، یا کمتر یا بیشتر نشدن

  • A constant companion or friend who is loyal to you.


    یک همراه یا دوست دائمی که به شما وفادار است.


  • یک عدد یا مقدار خاص که هرگز تغییر نمی کند

  • nearly continuous or very frequent


    تقریباً مداوم یا بسیار مکرر

  • Constant also means not changing or staying the same


    ثابت همچنین به معنای تغییر نکردن یا ثابت ماندن است


  • عدد یا مقداری که تغییر نمی کند

  • They were firing an almost constant barrage around the perimeter.


    آنها یک رگبار تقریباً ثابت در اطراف محیط شلیک می کردند.


  • من فکر می کردم که آنها بهتر است در نبردهای دائمی ما شرکت نکنند.

  • A newborn baby needs constant care and attention.


    نوزاد تازه متولد شده نیاز به مراقبت و توجه مداوم دارد.

  • The refugees lived in constant fear of being attacked.


    پناهندگان در ترس دائمی از مورد حمله قرار گرفتن زندگی می کردند.


  • مردم تحت رژیم در ترس دائمی زندگی می کردند.

  • Unemployment is likely to remain more or less constant for the next two years.


    بیکاری احتمالا تا دو سال آینده کمابیش ثابت خواهد ماند.

  • It took away the normal drudgery of long flights with little radio contact and constant headings.


    طاقت پروازهای طولانی با تماس کم رادیویی و سرفصل های ثابت را از بین برد.

  • The winds are constant in winter.


    بادها در زمستان ثابت است.

  • We should expect to see networks wherever we see constant irregular change and we do.


    ما باید انتظار داشته باشیم که هر جا شاهد تغییرات نامنظم دائمی باشیم، شبکه‌ها را ببینیم، و چنین می‌کنیم.


  • ما در کنار یک خیابان شلوغ زندگی می کنیم و همیشه سطح سر و صدای ثابتی در پس زمینه وجود دارد.

  • The number of deaths from road accidents has remained constant over the last five years.


    تعداد تلفات تصادفات جاده ای طی پنج سال گذشته ثابت مانده است.

  • Lehman is in constant pain and suffers from a severe form of arthritis.


    لمن دائماً درد دارد و از نوع شدید آرتریت رنج می برد.

  • He suffered constant pain in the months before his death.


    او در ماه های قبل از مرگش دائماً از درد رنج می برد.


  • تلاش برای حفظ فشار ثابت در مخازن سوخت و اکسید کننده در طول پرواز بسیار مهم بود.

  • The movements may vary from hardly noticeable choreiform twitches or dystonic posturings to nearly constant restless activity of extremities and trunk.


    حرکات ممکن است از انقباضات کوریفرم به سختی قابل توجه یا وضعیت های دیستونیک تا فعالیت تقریباً ثابت بی قرار اندام ها و تنه متفاوت باشد.

  • There it restores constant returns to scale; it does not do so in our case.


    در آنجا بازده ثابت را به مقیاس بازیابی می کند. در مورد ما این کار را نمی کند.

  • She has learned to put up with the constant roar of trucks and cars whizzing by.


    او آموخته است که با غرش دائمی کامیون ها و ماشین هایی که در کنار آن ویز می کنند، کنار بیاید.

  • The whole process required constant skilled attention.


    کل فرآیند مستلزم توجه ماهرانه مداوم بود.


  • اگر با سرعت ثابت رانندگی کنید، بنزین بیشتری صرفه جویی می کنید.

example - مثال
  • There were constant interruptions.


    وقفه های مداوم وجود داشت.

  • a constant stream of visitors all day


    جریان دائمی بازدیدکنندگان در تمام روز

  • The ruined buildings serve as a constant reminder of the war.


    ساختمان های ویران شده به عنوان یادآوری دائمی از جنگ هستند.


  • مقابله با تهدید دائمی خشونت از سوی دیگر زندانیان سخت بود.

  • Doctors are under constant pressure to treat more and more patients.


    پزشکان برای مداوای بیماران بیشتر و بیشتر تحت فشار دائمی هستند.

  • Babies need constant attention.


    نوزادان نیاز به توجه مداوم دارند.


  • این ورودی در حال استفاده دائمی است.

  • The car was travelling at a constant speed of 50 mph.


    ماشین با سرعت ثابت 50 مایل در ساعت حرکت می کرد.

  • The samples need to be stored at a constant temperature.


    نمونه ها باید در دمای ثابت نگهداری شوند.

  • Crime levels remain constant.


    سطح جرم ثابت می ماند.

  • Ross was his most constant and loyal friend.


    راس ثابت ترین و وفادارترین دوست او بود.

  • He is very ill and needs constant attention.


    او بسیار بیمار است و نیاز به مراقبت دائمی دارد.

  • Her constant chatter was beginning to annoy him.


    صحبت های مداوم او شروع به آزارش می کرد.


  • دخترش منبع دائمی نگرانی اوست.

  • I have been in constant pain since the accident.


    بعد از تصادف مدام درد داشتم.

  • It was a constant battle to avoid bankruptcy.


    این یک نبرد دائمی برای جلوگیری از ورشکستگی بود.

  • She still has constant nightmares.


    او هنوز کابوس های دائمی می بیند.


  • دنیای تجارت، دنیایی است که دائماً تغییر می کند.

  • The old buildings are in constant need of repair.


    ساختمان های قدیمی دائما نیاز به تعمیر دارند.

  • The vehicles were in constant use.


    وسایل نقلیه در حال استفاده مداوم بودند.

  • All variables except one must be held constant.


    همه متغیرها به جز یکی باید ثابت نگه داشته شوند.

  • Prices have remained constant over this period.


    قیمت ها در این مدت ثابت مانده است.

  • The level of unemployment remains fairly constant at around 10%.


    سطح بیکاری تقریباً ثابت است و در حدود 10٪ است.

  • The temperature must be kept constant.


    دما باید ثابت نگه داشته شود.

  • These electrical properties are virtually constant across a wide range of temperatures.


    این خواص الکتریکی تقریباً در طیف وسیعی از دماها ثابت هستند.

  • These figures were virtually constant across the 1991 and 2001 censuses.


    این ارقام تقریباً در سرشماری‌های 1991 و 2001 ثابت بودند.

  • He's in constant trouble with the police.


    او دائماً با پلیس درگیر است.

  • machines that are in constant use


    ماشین هایی که دائما در حال استفاده هستند

  • We ran at a fairly constant speed.


    با سرعت نسبتا ثابتی دویدیم.

  • The fridge keeps food at a constant temperature.


    یخچال غذا را در دمای ثابت نگه می دارد.

  • We had a constant stream of visitors.


    ما یک جریان دائمی بازدیدکننده داشتیم.

synonyms - مترادف

  • پایدار

  • unchanging


    بدون تغییر


  • منظم


  • ثابت


  • زوج

  • unvarying


    غیر متغیر

  • fixed


    درست شد


  • لباس فرم

  • changeless


    تغییر ناپذیر


  • استوار

  • immutable


    تغییرناپذیر

  • invariable


    دائمی


  • مستمر

  • continual


    غیر منقول

  • immovable


    مرحله


  • ناشکسته

  • stationary


    بی نوسان

  • unbroken


    محکم

  • unfluctuating


    غیر قابل تغییر


  • بی انحراف

  • unalterable


    برابر

  • undeviating


    همگن

  • equable


    یکنواخت

  • homogeneous


    بدون وقفه

  • monotonous


    منظم شده انگلستان

  • nonstop


    regularizedUS

  • regularisedUK


    استاندارد شده انگلستان

  • regularizedUS


    ایالات متحده استاندارد شده

  • stabile


  • standardisedUK


  • standardizedUS


antonyms - متضاد
  • unstable


    ناپایدار

  • inconstant


    تغییر می کند


  • بی ثبات

  • fickle


    نامتعادل

  • imbalanced


    غیر قابل پیش بینی

  • unpredictable


    ناپایا

  • unsteady


    دمدمی مزاج

  • erratic


    در حال نوسان

  • fluctuating


    ناسازگار

  • inconsistent


    بی رویه

  • irregular


    نا معلوم

  • unbalanced


    ناهموار. ناجور

  • uncertain


    متزلزل

  • uneven


    متفاوت است

  • vacillating


    فرار

  • varying


    تغییر پذیر

  • volatile


    منحرف

  • capricious


    مشکوک

  • changeable


    مایع

  • deviating


    لرزان

  • dubious


    خلق و خوی

  • fluid


    متغیر

  • shaky


    متحول

  • temperamental


    ناپیوسته


  • پرچم گذاری

  • wavering


    سوسو زدن

  • changeful


    متناوب

  • discontinuous


  • flagging


  • flickery


  • intermittent


لغت پیشنهادی

all-around

لغت پیشنهادی

plumbing

لغت پیشنهادی

repair