autopsy
autopsy - کالبد شکافی
noun - اسم
UK :
US :
معاینه جسد برای کشف علت مرگ
بریدن و معاینه جسد به منظور کشف علت مرگ
عمل بریدن و معاینه جسد به منظور کشف علت مرگ
اغلب پلیس قبل از تکمیل کالبد شکافی اثبات می شد.
Appalling Others show real-life autopsies, filmed for medical purposes, showing the removal of human eyes, tongues and scalps.
فیلمهای وحشتناک کالبد شکافیهای واقعی را نشان میدهند که برای مقاصد پزشکی فیلمبرداری شده و برداشتن چشم، زبان و پوست سر انسان را نشان میدهد.
He conceded to Franceschelli that actually being present during the autopsy might have given him better information to form an opinion.
او به فرانچلی اعتراف کرد که حضور در حین کالبد شکافی ممکن است اطلاعات بهتری به او بدهد تا بتواند نظر بدهد.
اگر او به دلیل مصرف بیش از حد مواد مخدر فوت کند، در کالبد شکافی نشان داده می شود.
کلارک نظرات خود را بر اساس بررسی گزارش های کالبد شکافی و سایر اطلاعات مربوط به پرونده استوار کرد.
اگر این اتفاق برای ریدل می افتاد، وقتی فرانک کالبدشکافی را انجام داد، آن را پیدا می کرد.
an autopsy report
گزارش کالبد شکافی
برای انجام کالبد شکافی
کالبد شکافی نشان داد که او مسموم شده است.
تشخیص با کالبد شکافی تایید شد.
آنها کالبد شکافی مقتول را انجام دادند.
They carried out/performed an autopsy.
آنها کالبد شکافی انجام دادند/انجام دادند.
جسد برای کالبد شکافی به بیمارستان دالاس رسید.
پلیس گفت که منتظر نتیجه کالبد شکافی است.
necropsy
کالبدگشایی
postmortem
پس از مرگ
dissection
تشریح
تحلیل و بررسی
debriefing
بررسی
معاینه
necrotomy
نکروتومی
PM
PM
post-mortem
معاینه پس از مرگ
postmortem examination
معاینه پاتولوژیک
pathological examination
مرور
نقد
post mortem
مطالعه
critique
ارزیابی
post-mortem examination
تحقیق و بررسی
درهم شکستن
استعلام
پست
breakdown
آناتومی
تجزیه
appraisal
زنده گیری
inquest
گزارش پزشکی قانونی
ازمایش پزشکی
anatomy
آناتومی سازی
dismemberment
زئوتومی
vivisection
بریدن
coroner's report
anatomization
zootomy
cutting up
ارتباط
joining
پیوستن
mending
ترمیم
sewing
خیاطی
juncture
نقطه اتصال
closing
بسته شدن
attachment
پیوست
ازدواج
اتحاد. اتصال
closure
بسته
ترکیبی
