ballooning
ballooning - بادکنک زدن
N/A - N/A
UK :
US :
ورزش پرواز با بالون
فاعل فاعل از بالون
برای بزرگتر و گردتر شدن
برای افزایش سریع اندازه، وزن یا اهمیت
Unconventional sports, such as hang-gliding and hot-air ballooning, also continue to attract large numbers of students.
ورزشهای نامتعارف مانند پرواز بالن و هوای گرم نیز همچنان تعداد زیادی دانشآموز را به خود جذب میکند.
فعالیت های محلی: پیاده روی، گلف، تنیس، اسب سواری، بالون سواری، دوچرخه سواری.
روش دیگر، رافتینگ در آب وحشی یا موج سواری را امتحان کنید. و برای مناظر خیره کننده، بالن هوای گرم.
A person who is scared of ballooning will nearly always fly the aircraft on to the ground instead of making well held-off landings.
فردی که از پرواز با بالون می ترسد، تقریباً همیشه هواپیما را به جای فرودهای خوب، روی زمین پرواز می کند.
خواهر زویی با تند تند به اطراف چرخید، دامن کامل مشکی اش در حالی که با عجله به سمت من می رفت.
Indeed they can barely manage even to run for they have only soft ballooning tubes to serve as stumpy legs.
در واقع، آنها به سختی قادر به دویدن هستند، زیرا آنها فقط دارای لوله های نرم بادکنکی هستند که به عنوان پاهای ناهموار عمل می کنند.
خطر اینجاست که این بادکنک می تواند آب خنک کننده اضطراری را به طور کلی قطع کند.
دو رویکرد برای بادکنک زدن وجود دارد.
inflating
باد کردن
expanding
در حال گسترش
bloating
نفخ
distending
متسع شدن
dilating
گشاد کننده
extending
بزرگ شدن
enlarging
قارچ زایی
mushrooming
پر كردن
filling
با صدای بلند
billowing
رو به افزایش
rising
بسته بندی
bagging
منفجر کردن
blowing up
پف کردن
puffing up
پر کردن
puffing out
متورم شدن
filling out
برآمده شدن
swelling out
شکم کردن
bulging out
در حال بیرون آمدن
bellying out
بزرگتر شدن
billowing out
تورم
becoming larger
برآمده
swelling
گسترده شدن
bulging
کشش
widening
بزرگتر کردن
stretching
پمپاژ کردن
making larger
هوادهی
pumping up
طولانی شدن
broadening
گیره دار
aerating
lengthening
tumefying
تنگ
constricted
منقبض
fitted
نصب شده
snug
راحت
محکم
fitting
مناسب
taut
کشیده
skintight
پوست تنگ
بستن
close-fitting
نزدیک
tight-fitting
بغل کردن
figure-hugging
متناسب با فرم
skin-tight
در آغوش گرفتن بدن
form-fitting
غلاف مانند
body-hugging
محصور
sheath-like
سفت شد
restricted
خم نشدنی
tightened
unbending
