baritone
baritone - باریتون
adjective - صفت
UK :
US :
a male singing voice that is lower than a tenor but higher than a bass, or a man with a voice like this
صدای آواز مردی که کمتر از تنور اما بالاتر از باس است، یا مردی با صدایی مانند این
بخشی از یک اثر موسیقی که برای صدای باریتون یا ساز نوشته شده است
صدای باریتون یا ساز پایین تر از تنور اما بالاتر از باس است
(a man with) a singing voice that is lower than a tenor but not as low as a bass, or a musical instrument with this range
(مردی با) صدای آوازی که کمتر از تنور است اما به اندازه باس یا آلات موسیقی با این دامنه نیست.
a man’s singing voice in the range lower than a tenor, or a person or musical instrument with this range
صدای آواز یک مرد در محدوده پایین تر از تنور یا شخص یا آلت موسیقی با این محدوده
By profession he was a baritone and musicologist.
او به طور حرفه ای باریتون و موسیقی شناس بود.
With his Soft Machine background his deadpan baritone, his witty lyrics and catchy tunes, how could he fail?
با پس زمینه Soft Machine، باریتون مرده اش، اشعار شوخ و آهنگ های جذابش، چگونه می تواند شکست بخورد؟
که این کاتب را وادار می کند که بپرسد چه زمانی صدایش به باریتون عمیق خود تبدیل شده است.
او یک خواننده قدبلند و شیک استریت وایز شیکاگو با یک باریتون سبک بود.
صدای آن کم بود و با احترام مدوله شده بود، یک باریتونی زیبا، واضح و متواضع.
At last the choruses dropped to a quartet, to a duet, and finally even Lachlan's fine solo baritone petered out.
در نهایت گروه کر به یک کوارتت، به یک دوئت کاهش یافت، و در نهایت حتی باریتون انفرادی خوب لاچلان از بین رفت.
resonant
طنین انداز
sonorous
پر صدا
ringing
زنگ زدن
resounding
با صدای بلند
عمیق
پررونق
booming
ثروتمند
reverberating
پر شده
reverberant
orotund
پر جنب و جوش
گیاهی
orotund
رعد و برق
vibrant
گرد
plangent
پر سر و صدا
thundering
استنتوریست
thunderous
روشن
reverberative
گوش خراش
ملایم
rotund
قدرتمند
clangorous
کم
stentorian
غرش
حمل کردن
earsplitting
تندرو
mellow
قاطع
roaring
noisy
carrying
strident
canorous
faint
از هوش رفتن
لاغر
ضعیف
ساکت
tinny
قلع قلع
نرم
vague
مبهم
unclear
غیر واضح
کم
subdued
رام شده است
hushed
ساکت شد
faded
محو شده است
whispered
زمزمه
murmured
زمزمه کرد
inaudible
غیر قابل شنیدن
muffled
خفه شده
feeble
ملایم
gentle
زمزمه کردن
murmuring
نامشخص
stifled
خاموش
indistinct
غیر صمیمی
muted
نرم شد
پر شده
softened
غرغر کردن
padded
کدر
muttering
ظریف
dull
نازک شده
delicate
ضعیف شده است
thinned
در حد متوسط
weakened
