beat up

base info - اطلاعات اولیه

beat up - کتک زدن

N/A - N/A

biːt

UK :

biːt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beat up] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He claims he was beaten up by the police.


    او مدعی است که توسط پلیس مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.

  • If you fail don't beat yourself up; just try again.


    اگر شکست خوردید، خودتان را شکست ندهید. فقط دوباره تلاش کن

  • a beat-up old car


    یک ماشین قدیمی ضرب و شتم

  • Two people were arrested for beating up that man.


    دو نفر به دلیل ضرب و شتم آن مرد دستگیر شدند.

  • He drove an old beat-up station wagon.


    او یک استیشن واگن قدیمی و ضرب و شتم را می راند.

synonyms - مترادف
  • batter


    خمیر

  • hit


    اصابت

  • injure


    زخمی کردن

  • mug


    لیوان


  • ضربه


  • حمله


  • حمله کنند


  • انجام دهید

  • hammer


    چکش


  • به اطراف بکوب

  • pulveriseUK


    pulveriseUK

  • pulverizeUS


    پودر کردن ایالات متحده


  • خشن کردن

  • thrash


    کوبیدن پی در پی


  • کار کردن

  • do up


    انجام بده


  • ضرب و شتم


  • در مورد ضربه زدن

  • pummelUS


    pummelUS


  • پوند

  • wallop


    ولوپ کردن

  • pummelledUK


    pummelledUK

  • bash


    ضربه شدید

  • thump


    ضربه زدن


  • کمربند

  • manhandle


    دستگیره


  • دراز کشیدن به

  • maul


    ماول

  • whip


    شلاق زدن

  • buffet


    بوفه

  • flog


antonyms - متضاد
  • brand-new


    کاملا نو

لغت پیشنهادی

tofu

لغت پیشنهادی

atheism

لغت پیشنهادی

projectors