beckoning
beckoning - اشاره کردن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از اشاره
حرکت دادن دست یا سر به گونه ای که به کسی بگوید نزدیک تر شود
اگر چیزی اشاره کند، مردم را جذب می کند
اگر رویداد یا دستاوردی اشاره کند، احتمال وقوع آن وجود دارد
مامور گمرک زن را به پیشخوان خود اشاره کرد.
هی تو! او زنگ زد و با انگشتش به من اشاره کرد.
به من اشاره کرد، انگار می خواست با من صحبت کند.
For many young people the bright lights of the city beckon, though a lot of them end up sleeping on the streets.
برای بسیاری از جوانان، چراغ های روشن شهر به شما اشاره می کند، اگرچه بسیاری از آنها در نهایت در خیابان ها می خوابند.
او دانش آموز ممتازی است که آینده شگفت انگیزی برای او رقم می زند.
inviting
دعوت کردن
luring
اغوا کردن
attracting
جذب کردن
calling
صدا زدن
coaxing
طراحی
فریبنده
enticing
کشیدن
pulling
وسوسه انگیز
tempting
جذاب
alluring
درگیر کننده
charming
شگفت انگیز
engaging
جالب هست
fascinating
مسحور کننده
القا کننده
captivating
متقاعد کردن
enchanting
درخواست
inducing
مناقصه
persuading
آوردن
asking
فرمان دادن
bidding
مطالبه گر
bringing in
نشان می دهد
commanding
کشیدن به داخل
demanding
امضا کردن
indicating
احضار کردن
pulling in
جلب چشم از
signing
محرمانه
summoning
قلاب زدن
beguiling
inveigling
hooking
زشت
unattractive
غیر جذاب
grotesque
گروتسک
plain
جلگه
unsightly
ناخوشایند
bad-looking
بدقیافه
deformed
ناقص شده
disfigured
مسخ شده
frightful
ترسناک
ghastly
وحشتناک
grisly
ناخالص
gross
مخوف
gruesome
بد شکل
malformed
هیولا
misshapen
شورش
monstrous
بی دعوت
revolting
ناپاک
unappealing
ناامید
uninviting
کرک دار
foul
زشت و زننده
frumpish
خانگی
frumpy
بد اقبال بریتانیا
hideous
بدخواه ایالات متحده
homely
مورد ایراد
ill-favouredUK
بیمار کننده
ill-favoredUS
غیر زیبایی
objectionable
نازیبا
sickening
unaesthetic
unbeautiful
uncomely
