bittersweet
bittersweet - تلخ و شیرین
adjective - صفت
UK :
US :
احساسات، خاطرات یا تجربیاتی که تلخ و شیرین هستند، شاد و غمگین هستند
مزه یا بویی که تلخ و شیرین است در عین حال هم شیرین و هم تلخ است
حاوی ترکیبی از غم و شادی
طعم تلخ و شیرین
آگوست، با وجود کشش کند و نقصهای لجستیکی، همچنان شگفتیهای شیرین و تلخ را در خود دارد.
آخرین خط داستانی بودن ممکن است تلخ باشد.
برای هانس وسترهوف، مربی گرونینگن، شکست تلخ و شیرین بود.
تمام عمرش در خاطره ها تلخ و شیرین می ماند.
یکی از آنها ساز عود مانندی آورده بود که از آن نت های تلخ و شیرینی بیرون می آورد.
او وقت خود را صرف می کند و یک قطعه تلخ و شیرین می نویسد که سرباز سابق را تشویق می کند تا از سرزنش خود برای آنچه اتفاق افتاده دست بردارد.
He takes his time writing a bittersweet piece that encourages the ex-soldier to stop blaming himself for what happened.
او رمانتیسم تلخ و شیرین کوهن را با دوز محکمی از جوانان صوتی دنبال می کند.
حتی داستانی که با پیروزی به پایان می رسد، رنگ و بوی تلخی دارد.
