blaspheme

base info - اطلاعات اولیه

blaspheme - توهین به مقدسات

verb - فعل

/blæsˈfiːm/

UK :

/blæsˈfiːm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blaspheme] در گوگل
description - توضیح
  • to speak in a way that insults God or people’s religious beliefs, or to use the names of God and holy things when swearing


    به گونه ای صحبت کند که به خدا یا اعتقادات دینی مردم توهین کند یا در هنگام دشنام از نام خدا و مقدسات استفاده کند.

  • to use offensive words or make statements that show no respect for God or religion


    استفاده از الفاظ توهین آمیز یا بیان جملاتی که هیچ احترامی برای خدا یا دین قائل نیست

example - مثال
  • How dare you blaspheme in front of your own father?


    چطور جرات کردی جلوی پدرت فحش بدی؟

  • He was accused of blaspheming the prophet.


    او متهم به توهین به پیامبر بود.

synonyms - مترادف
  • curse


    لعنت

  • cuss


    فحش دادن


  • سوگند


  • سو استفاده کردن

  • execrate


    ادا کردن

  • desecrate


    هتک حرمت کردن

  • profane


    ناسزا

  • revile


    دشنام دادن

  • anathematize


    بی روح کردن

  • imprecate


    بی ارزش کردن

  • utter oaths


    سوگندهای مطلق

  • be foul-mouthed


    بد دهان باشد

  • issue oaths


    سوگندنامه صادر کند


  • کثیف صحبت کن


  • از زبان بد استفاده کنید

  • utter profanities


    فحاشی های مطلق

  • eff and blind


    eff و کور

  • use foul language


    از زبان زشت استفاده کنید

  • take the Lord's name in vain


    نام خداوند را بیهوده بخوان

  • bedamn


    لعنتی


  • شعله

  • utter profanity


    فحاشی مطلق

  • take name in vain


    نام بردن بیهوده

  • beshrew


    بامزه

  • maledict


    مذمت

  • be blasphemous


    کفرآمیز باشد

  • swear like a trooper


    مثل یک سرباز قسم بخور


  • هوا را آبی کنید

  • accurse


    نفرین کردن

  • use profanity


    از فحاشی استفاده کنید


  • تماس بگیرید

antonyms - متضاد

  • توجه

  • honorUS


    افتخار ایالات متحده

  • honourUK


    HonourUK

  • revere


    احترام

  • set on a pedestal


    بر روی یک پایه قرار داده شده است

  • praise


    ستایش

  • exalt


    تعالی بخشید


  • تمیز


  • کمک

  • sanctify


    تقدیس کردن

  • purify


    خالص - تصفیه


  • محافظت

  • consecrate


    تایید


  • تجلیل کردن

  • glorify


    ستایش کردن

  • commend


    تعریف و تمجید

  • compliment


    چاپلوس کردن

  • laud


    بالا بردن

  • flatter


    نجیب کردن

  • elevate


    پاک کردن

  • uplift


    گرامی داشتن

  • ennoble


    تحسین

  • cleanse


    کف زدن

  • cherish


    eulogizeUS

  • acclaim


    eulogiseUK

  • applaud


    بزرگ

  • eulogizeUS


    درمان

  • eulogiseUK


    ثابت


  • cure


  • fix


لغت پیشنهادی

dwelling

لغت پیشنهادی

charmed

لغت پیشنهادی

boa (constrictor)