consciously

base info - اطلاعات اولیه

consciously - آگاهانه

adverb - قید

/ˈkɑːnʃəsli/

UK :

/ˈkɒnʃəsli/

US :

family - خانواده
subconscious
ناخودآگاه
unconscious
آگاهی
consciousness
بی هوشی
unconsciousness
هوشیار، آگاه
conscious
آگاهانه
subconsciously
---
consciously
---
unconsciously
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [consciously] در گوگل
description - توضیح
  • in a way that involves you noticing or realizing something


    به نحوی که شامل توجه یا درک چیزی می شود

  • in a way that involves noticing that a particular thing exists or is present


    به گونه ای که شامل توجه به وجود یا وجود یک چیز خاص است

  • in a way that is determined and intentional


    به نحوی که مصمم و عمدی باشد

example - مثال
  • Sound has more profound effects on us than we consciously realize.


    صدا تأثیرات عمیق تری بر ما دارد از آنچه که ما آگاهانه تصور می کنیم.

  • Consciously or unconsciously, you made a choice.


    خودآگاه یا ناخودآگاه انتخاب کردی.

  • The patient may not be consciously aware of the emotion.


    بیمار ممکن است آگاهانه از احساسات آگاه نباشد.

  • You may hold biases, consciously or not towards people who are different to you.


    ممکن است آگاهانه یا غیر آگاهانه نسبت به افرادی که با شما متفاوت هستند تعصب داشته باشید.

  • I don't think she's consciously rude to people - it's just the way she is.


    من فکر نمی‌کنم که او آگاهانه نسبت به مردم بی‌ادب باشد - فقط همینطور است.

  • I remember consciously saying to myself I do not want to be like them.


    یادم می آید که آگاهانه با خودم گفتم: من نمی خواهم مانند آنها باشم.

synonyms - مترادف
  • deliberately


    به عمد

  • intentionally


    از قصد

  • wittingly


    آگاهانه

  • knowingly


    عمدا

  • purposely


    به طور هدفمند

  • purposefully


    طراحی شده

  • willfully


    به صورت هدفمند

  • designedly


    توصیه شده

  • purposively


    حساب شده

  • advisedly


    با طراحی


  • از پیش برنامه ریزی شده

  • calculatedly


    محاسباتی


  • پیشاپیش

  • premeditatedly


    با خونسردی

  • wilfully


    با قصد

  • calculatingly


    با سوء نیت از قبل

  • prepensely


    به طور غیر تصادفی

  • premeditatively


    ناخواسته


  • هدف

  • purposedly


    مطالعه شده

  • with intent


    به طور داوطلبانه

  • with malice aforethought


    قاطعانه

  • uncoincidentally


    پس از بررسی

  • wantonly


    با چشمانی کاملا باز

  • apurpose


  • studiedly


  • intendedly


  • voluntarily


  • determinedly



  • with eyes wide open


antonyms - متضاد
  • inadvertently


    ناخواسته

  • unconsciously


    ناخودآگاه

  • unintentionally


    سهوا

  • unknowingly


    ناآگاهانه

  • unwittingly


    به طور تصادفی

  • subconsciously


    به طور غیر ارادی

  • accidentally


    اتفاقا

  • involuntarily


    بر خلاف انتظار

  • incidentally


    تصادفا

  • unexpectedly


    به طور اتفاقی

  • fortuitously


    تصادفی

  • casually


    به طرز سرسام آوری

  • coincidentally


    به صورت تصادفی


  • اشتباها

  • serendipitously


    بدون برنامه ریزی

  • randomly


    بدون فکر


  • بی خبر

  • unpremeditatedly


    به اشتباه

  • unthinkingly


    اشتباه

  • unawares


    بدون طراحی

  • misguidedly


    به طور روان

  • mistakenly


    بر حسب تصادف

  • adventitiously


    اتفاقی

  • haphazardly


    غیرمنتظره

  • undesignedly


    بی گناه

  • flukily


  • by coincidence


  • by happenstance




  • innocently


لغت پیشنهادی

altostratus

لغت پیشنهادی

adamantine

لغت پیشنهادی

southeastern