decided
decided - تصمیم گرفت
adjective - صفت
UK :
US :
قطعی و به راحتی قابل مشاهده است
مشخص، واضح یا به راحتی قابل توجه است
clear; certain
روشن؛ مسلم - قطعی
جی از ابروهایش خوشش میآمد، صاف و مشکی اما با انحنای مشخص در پایان.
رنگ جدید یک پیشرفت قطعی است.
اما بازگشت غیرمنتظره اندا گورملی در آخر هفته گذشته پس از مصدومیت جدی یک امتیاز مثبت است.
دانستن زبان کافی برای درک آنچه دیگران می گویند یک امتیاز مثبت است.
قد او یک مزیت قطعی در کار بود.
با لنگی مصمم راه می رفت.
او یک زن جوان بسیار مصمم بود که مشتاق انجام کارهای خوبی در دنیا بود.
کودک در مورد آنچه که می خواهد و نمی خواهد بسیار تصمیم می گیرد.
او در دیدگاه های خود تصمیم بیشتری گرفته بود.
او برتری قطعی نسبت به حریف خود داشت.
There’s been a decided improvement in subway service.
بهبود قطعی در خدمات مترو وجود دارد.
او قاطعانه مراقب آنچه به من می گفت بود.
متمایز
روشن
definite
قطعی
unequivocal
بی چون و چرا
مطلق
واضح
مثبت
pronounced
تلفظ شده
unambiguous
بدون ابهام
unmistakable
غیر قابل اشتباه
مسلم - قطعی
clear-cut
صریح
manifest
آشکار
patent
ثبت اختراع
undeniable
غیر قابل انکار
undisputed
بلامنازع
categorical
طبقه بندی شده
بیان
indisputable
تاکیدی
emphatic
مشخص شده است
marked
قابل توجه
noticeable
قابل توجه، برجسته، موثر
striking
غیر قابل تردید
unquestionable
خاطر جمع
مشهود
assured
فرار کن
evident
مطمئن
nonambiguous
runaway
explicit
ambiguous
مبهم
equivocal
ابری
vague
گیج کننده
obscure
درهم
clouded
نامشخص
confusing
غیر واضح
fuzzy
مرموز
indistinct
قابل بحث
inexplicit
نظری
unclear
روشن نشده است
obfuscated
نامعین
cryptic
غیر آشکار
debatable
افتضاح
speculative
حل نشده
unclarified
غیر قابل تشخیص
indefinite
اسرار امیز
nonobvious
تعریف نشده
abstruse
ناخوشایند
unapparent
سوال برانگیز
unresolved
مشکوک
indistinguishable
معمایی
mysterious
تاریک
undefined
iffy
questionable
dubious
enigmatical
undetermined
indeterminate
indiscernible
