intuitively
intuitively - به طور شهودی
adverb - قید
UK :
US :
به طور شهودی، او می دانست که او دروغ می گوید.
او به طور شهودی نیاز به حریم خصوصی را درک کرد.
intuitively designed
به طور مستقیم طراحی شده است
من به طور شهودی می دانستم که اتفاق وحشتناکی برای او افتاده است.
به طور شهودی، منطقی است که پروژه را اکنون شروع کنیم.
در آزمایشات اولیه، بیمار قادر بود دستگاه را به طور مستقیم کنترل کند.
کاربران به سرعت و به طور مستقیم به اطلاعاتی که به دنبال آن هستند هدایت می شوند.
automatically
بطور خودکار
instinctively
به طور غریزی
instinctually
به طور غیر ارادی
involuntarily
به طور ذاتی
innately
خود به خود
spontaneously
به طور طبیعی
با غریزه
by instinct
بدون فکر کردن
به صورت تکانشی
impulsively
در استخوان هایت
با تولد
ذاتا
inherently
به طور شهودی
intuitionally
مادرزادی
congenitally
ناخودآگاه
subconsciously
ناآموخته
unlearnedly
به صورت بومی
unconsciously
بدون فکر
natively
از نظر احشایی
unthinkingly
بر حسب عادت
viscerally
از نظر احساسی
habitually
به طور ریشه ای
emotionally
به صورت ارثی
ingrainedly
اساسا
intrinsically
همبستگی
hereditarily
طبق قانون اساسی
connately
connaturally
constitutionally
laboriously
به زحمت
complicatedly
به طور پیچیده
arduously
به سختی
strenuously
به شدت
exhaustingly
طاقت فرسا
grindingly
سنگ زنی
tiringly
خسته کننده
painfully
دردناک
assiduously
با پشتکار
awkwardly
به طرز ناجور
back-breakingly
کمرشکن
burdensomely
سنگین
clumsily
ناشیانه
difficultly
بی رحمانه
diligently
طاقت فرسا ایالات متحده
fatiguingly
طاقت فرسا انگلستان
gracelessly
ژامبون با دست
gruelinglyUS
به ندرت
gruellinglyUK
به طرز جهنمی
ham-handedly
خستگی ناپذیر
سخت کوشانه
hellishly
به طور نامناسب
indefatigably
به عمد
industriously
بداخلاقی
ineptly
با دقت
intensely
با قدرت
intently
با زحمت
maladroitly
meticulously
mightily
painstakingly
