lacking
lacking - فاقد
adjective - صفت
UK :
US :
نداشتن مقدار کافی از چیزی یا هیچ یک از آن
اگر چیزی که شما نیاز دارید یا می خواهید کم است، وجود ندارد
اگر چیزی که نیاز دارید کم است، به اندازه کافی آن را ندارید
تا کیفیت نداشته باشد
Porter said his golf game is definitely lacking.
پورتر گفت که بازی گلف او قطعاً کم است.
او معمولاً فاقد اعتماد به نفس نیست.
فیلم به شدت فاقد اصالت است.
او به عنوان معلم انتخاب شد، اما کمبود یافت (= تصور می شد که به اندازه کافی خوب نیست).
احساس می کنم چیزی در زندگی من کم است.
the passion sadly lacking from his performance
شور و شوقی که متأسفانه در اجرای او وجود نداشت
The book is completely lacking in originality.
کتاب کاملاً فاقد اصالت است.
اظهارات او به طرز عجیبی فاقد درک بود.
تام به وضوح برای این ایده اشتیاق نداشت.
حوزه ای از سیاست که دولت در آن کمبود جدی پیدا کرده است
شور و شوق متأسفانه در این ماه های گذشته در محل کار کم شده است.
او کاملاً فاقد جذابیت است.
deficient
دارای کمبود
inadequate
ناکافی
insufficient
کم
خواستن
wanting
محدود
نامتناسب
incommensurate
کمیاب
scarce
غیر قابل توجه
insubstantial
ناچیز ایالات متحده
meagerUS
meagreUK
meagreUK
کثیف
measly
حداقل
minimal
اندک
scant
کوتاه
scanty
پراکنده
محروم
تخلیه شده
sparse
محدود، فانی
bereft
لاغر
drained
ناچیز
finite
دست و پا زدن
محصور
paltry
کم اهمیت
piddling
ناقص
restricted
مورد نیاز است
خجالتی
incomplete
کوتاه آمدن
needed
نه هک کردنش
shy
کافی است
کافی
کامل
فراوان
abundant
داشتن
having
قابل مقایسه
profuse
متناسب
commensurable
مناسب
commensurate
فراوانی
ample
قابل قبول
مورد نیاز
رضایتبخش
acceptable
نجیب
requisite
صالح
satisfactory
قابل تحمل
proportionate
متجانس
sufficing
میانگین
decent
قابل سرویس
competent
نمایشگاه
سخاوتمند
tolerable
معقول
fitting
congruous
suitable
serviceable
bounteous
apropos
