ascendant

base info - اطلاعات اولیه

ascendant - صعودی

noun - اسم

/əˈsendənt/

UK :

/əˈsendənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ascendant] در گوگل
description - توضیح
  • becoming more powerful or popular


    قدرتمندتر یا محبوب تر شدن


  • به طور فزاینده ای موفق یا قدرتمند است

  • If there are more than 25 ascendants, enter the last displayed ascendant in the user name field to reveal the other ascendants.


    اگر بیش از 25 صعود کننده وجود دارد، آخرین صعودی نمایش داده شده را در قسمت نام کاربری وارد کنید تا سایر صعودکنندگان نمایان شوند.

  • It is a bold colonization by a group that knows it is - and shows itself to be - in the ascendant.


    این یک استعمار جسورانه توسط گروهی است که می‌دانند - و خود را نشان می‌دهند - در حال صعود است.

  • In spite of the vote for Clinton in 1992, it is that second personality that has been in the ascendant recently.


    علیرغم رای به کلینتون در سال 1992، این دومین شخصیت است که اخیراً در حال صعود بوده است.

  • And Mr Desmond's Star is in the ascendant, a full 5.72 per cent ahead.


    و ستاره آقای دزموند با 5.72 درصد جلوتر در صعود قرار دارد.

  • In Yorkshire, and elsewhere the public relations and promotional aspects are now in the ascendant.


    در یورکشایر و جاهای دیگر، روابط عمومی و جنبه های تبلیغاتی اکنون در حال صعود هستند.

  • Nothing barring a major disaster can prevent her from becoming a main attraction - Barbara Dennerlein is a star in the ascendant.


    هیچ چیز به جز یک فاجعه بزرگ نمی تواند مانع از تبدیل شدن او به یک جاذبه اصلی شود - باربارا دنرلین یک ستاره در حال صعود است.

  • For ladies in your way are apt to extend what they call their privileges and the husband never again recovers the ascendant.


    زیرا زنانی که در مسیر شما قرار دارند، مستعد هستند که امتیازات خود را گسترش دهند و شوهر دیگر هرگز این امتیاز را به دست نخواهد آورد.

example - مثال
  • I’m a Capricorn but my ascendant is Leo.


    من یک برج جدی هستم اما صعود کننده من لئو است.

  • British pop music is once again in the ascendant.


    موسیقی پاپ بریتانیا بار دیگر در حال صعود است.

  • He's very much in the ascendant in Hollywood.


    او در هالیوود بسیار در حال پیشرفت است.

synonyms - مترادف
  • supreme


    عالی


  • غالب

  • predominant


    برتر

  • superior


    منتهی شدن


  • رئیس


  • اصلی


  • فرمان دادن


  • حکم می کند

  • commanding


    کنترل کردن

  • ruling


    در درجه نخست

  • controlling


    معتبر

  • foremost


    حکومت داری

  • prevailing


    قدرتمند

  • authoritative


    عمده

  • governing


    بالاترین


  • موثر


  • فراتر از

  • uppermost


    صعودی

  • influential


    برجسته

  • predominating


    سلطنتی

  • surpassing


    رایج است

  • ascendent


    فوق العاده

  • pre-eminent


    سلطنت می کند

  • regnant


    prepollent

  • prevalent


    مسلط

  • prepotent


    قاطع بودن

  • reigning


  • prepollent


  • preponderant


  • dominating


  • predominate


antonyms - متضاد
  • descendent


    نسب

  • humble


    فروتن

  • inferior


    پست تر

  • subordinate


    تابع

  • submissive


    مطیع

  • unimportant


    بی اهمیت

  • secondary


    ثانوی

  • subjective


    ذهنی

  • yielding


    تسلیم شدن

  • insignificant


    ناچیز

  • tributary


    خراجی

  • powerless


    ناتوان


  • آخر


  • کمترین


  • جزئی


  • محدود

  • subservient


    محصور

  • restricted


لغت پیشنهادی

phone

لغت پیشنهادی

ease

لغت پیشنهادی

regularly