observance

base info - اطلاعات اولیه

observance - رعایت

noun - اسم

/əbˈzɜːrvəns/

UK :

/əbˈzɜːvəns/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [observance] در گوگل
description - توضیح

  • وقتی کسی از قانون پیروی می کند یا کاری را انجام می دهد زیرا بخشی از یک دین، عرف یا مراسم است


  • کاری که به عنوان بخشی از یک مراسم، به ویژه یک مراسم مذهبی انجام می دهید


  • عمل به اطاعت از قانون یا پیروی از یک عرف دینی


  • مراسم یا اقدامی برای بزرگداشت یک عید یا یک رویداد مذهبی یا رویداد مهم دیگر

  • Veterans Day observances


    مراسم روز جانباز

  • Meticulous observance of constitutional principle is to be tempered by regard for political effectiveness.


    رعایت دقیق اصل قانون اساسی باید با توجه به اثربخشی سیاسی تعدیل شود.

  • In 1976, it became a monthlong observance.


    در سال 1976، این جشن یک ماهه شد.

  • He said bluntly that he was a great advocate of a proper observance of status and rank.


    او صراحتاً گفت که او مدافع بزرگ رعایت مقام و رتبه است.

  • Figures of religious observance are harder to come by.


    به دست آوردن ارقام مربوط به مراسم مذهبی دشوارتر است.

  • Now that religious observance was officially discouraged only a few hundred worshippers were present.


    اکنون که مراسم مذهبی رسماً متوقف شده بود، تنها چند صد نمازگزار حضور داشتند.

  • The Cocopa and the Hopi respectively exemplify extremes of emphasis and of de-emphasis in the observance of funeral rites.


    کوکوپا و هوپی به ترتیب نمونه‌ای از تأکید و بی‌تأکید در رعایت مراسم تشییع جنازه هستند.

  • Consistency and sincerity are very important in the various observances of the rites, ceremonies, duties, and laws.


    انسجام و اخلاص در انجام انواع شعائر و تشریفات و وظایف و قوانین بسیار مهم است.

example - مثال
  • observance of the law


    رعایت قانون

  • a strict observance of the Sabbath


    رعایت دقیق روز شنبه

  • observance of traditional practices


    رعایت آداب و رسوم سنتی

  • religious observances


    فرایض دینی

  • religious observances such as fasting


    اعمال مذهبی مانند روزه

  • Memorial Day observances


    مراسم روز یادبود

  • Financial markets will be closed Monday in observance of Labor Day.


    بازارهای مالی روز دوشنبه به مناسبت روز کارگر تعطیل خواهند بود.

synonyms - مترادف
  • adherence


    تبعیت

  • conformity


    مطابقت

  • abidance


    اقامت

  • fulfilmentUK


    تحقق انگلستان

  • fulfillmentUS


    تحقق ایالات متحده

  • obeying


    اطاعت کردن

  • conformance


    انطباق

  • execution


    اجرا

  • heed


    توجه

  • keeping


    نگه داشتن


  • ذیل


  • توجه کردن

  • heeding


    اطاعت

  • obedience


    مشاهده


  • تخلیه

  • compliance


    افتخار ایالات متحده

  • discharge


    honouringUK

  • honoringUS


    رضایت

  • honouringUK


    تبرئه


  • ذهن آگاهی

  • acquittal


    کارایی

  • acquittance


    تبعیت از

  • mindfulness


    مطابقت با


  • توجه به

  • abidance by


    نگهداری از

  • conformity to


    اطاعت از

  • heeding of


    مطابق با

  • keeping of


    انجام دادن

  • obedience to


  • accordance with


  • carrying out


antonyms - متضاد
  • breach


    رخنه

  • contravention


    تخلف

  • infraction


    نقض

  • infringement


    عدم رعایت

  • nonobservance


    تجاوز

  • transgression


    بی توجهی

  • trespass


    نظارت


  • سهل انگاری - بی دقتی

  • disregard


    جهل

  • oversight


    بی تفاوتی

  • carelessness


    بی فکری

  • heedlessness


    غیر متعارف

  • ignorance


    تحقیر

  • inattention


    بی توجهی به

  • indifference


    فرار از

  • misobservance


    غفلت از

  • neglect


    حذف از

  • thoughtlessness


    جرم

  • unorthodoxy


    گناه

  • disdain for


    جرم انگلستان

  • disregard for


    جنایت ایالات متحده

  • evasion of


  • heedlessness of


  • inattention to


  • neglect of


  • nonobservance of


  • omission of



  • sin


  • offenceUK


  • offenseUS


لغت پیشنهادی

stomach

لغت پیشنهادی

arco

لغت پیشنهادی

narrower