observance
observance - رعایت
noun - اسم
UK :
US :
وقتی کسی از قانون پیروی می کند یا کاری را انجام می دهد زیرا بخشی از یک دین، عرف یا مراسم است
کاری که به عنوان بخشی از یک مراسم، به ویژه یک مراسم مذهبی انجام می دهید
عمل به اطاعت از قانون یا پیروی از یک عرف دینی
مراسم یا اقدامی برای بزرگداشت یک عید یا یک رویداد مذهبی یا رویداد مهم دیگر
Veterans Day observances
مراسم روز جانباز
Meticulous observance of constitutional principle is to be tempered by regard for political effectiveness.
رعایت دقیق اصل قانون اساسی باید با توجه به اثربخشی سیاسی تعدیل شود.
در سال 1976، این جشن یک ماهه شد.
او صراحتاً گفت که او مدافع بزرگ رعایت مقام و رتبه است.
به دست آوردن ارقام مربوط به مراسم مذهبی دشوارتر است.
Now that religious observance was officially discouraged only a few hundred worshippers were present.
اکنون که مراسم مذهبی رسماً متوقف شده بود، تنها چند صد نمازگزار حضور داشتند.
The Cocopa and the Hopi respectively exemplify extremes of emphasis and of de-emphasis in the observance of funeral rites.
کوکوپا و هوپی به ترتیب نمونهای از تأکید و بیتأکید در رعایت مراسم تشییع جنازه هستند.
Consistency and sincerity are very important in the various observances of the rites, ceremonies, duties, and laws.
انسجام و اخلاص در انجام انواع شعائر و تشریفات و وظایف و قوانین بسیار مهم است.
رعایت قانون
رعایت دقیق روز شنبه
observance of traditional practices
رعایت آداب و رسوم سنتی
religious observances
فرایض دینی
اعمال مذهبی مانند روزه
Memorial Day observances
مراسم روز یادبود
بازارهای مالی روز دوشنبه به مناسبت روز کارگر تعطیل خواهند بود.
adherence
تبعیت
conformity
مطابقت
abidance
اقامت
fulfilmentUK
تحقق انگلستان
fulfillmentUS
تحقق ایالات متحده
obeying
اطاعت کردن
conformance
انطباق
execution
اجرا
heed
توجه
keeping
نگه داشتن
ذیل
توجه کردن
heeding
اطاعت
obedience
مشاهده
تخلیه
compliance
افتخار ایالات متحده
discharge
honouringUK
honoringUS
رضایت
honouringUK
تبرئه
ذهن آگاهی
acquittal
کارایی
acquittance
تبعیت از
mindfulness
مطابقت با
توجه به
abidance by
نگهداری از
conformity to
اطاعت از
heeding of
مطابق با
keeping of
انجام دادن
obedience to
accordance with
carrying out
breach
رخنه
contravention
تخلف
infraction
نقض
infringement
عدم رعایت
nonobservance
تجاوز
transgression
بی توجهی
trespass
نظارت
سهل انگاری - بی دقتی
disregard
جهل
oversight
بی تفاوتی
carelessness
بی فکری
heedlessness
غیر متعارف
ignorance
تحقیر
inattention
بی توجهی به
indifference
فرار از
misobservance
غفلت از
neglect
حذف از
thoughtlessness
جرم
unorthodoxy
گناه
disdain for
جرم انگلستان
disregard for
جنایت ایالات متحده
evasion of
heedlessness of
inattention to
neglect of
nonobservance of
omission of
offenceUK
offenseUS