poorly
poorly - ضعیف
adverb - قید
UK :
US :
بد
بیمار
خوب نیست
محیط بانان با ادعای ساخت ضعیف این کارخانه، سال هاست که با افتتاح آن مخالفت می کنند.
Environmentalists, claiming that the plant is poorly constructed, have for years objected to its opening.
یک اتاق کم نور
تا به حال تمام کارهایی که به زنان آموزش داده می شد، از کار خانه گرفته تا قالی بافی، بی ارزش شده بود و دستمزد ناچیزی می گرفت.
Until now all that women were taught to do from housework to carpet weaving, was devalued and poorly paid.
الیزابت در مقایسه با اسلاف خود، به ویژه در سالهای آخر عمر، موقعیت ضعیفی برای دریافت وام نداشت.
Compared with her predecessors Elizabeth was poorly placed to raise loans, especially during her later years.
با ژانرهای دیگر ضعیف عمل می کند.
وکلای بندر در آن زمان قراردادهایی با متن ضعیف تنظیم کردند که به درستی از منافع منطقه محافظت نمی کرد.
Port lawyers at the time drew up poorly worded contracts that do not properly protect district interests.
مقاله واقعا ضعیف نوشته شده است.
یک جلسه با حضور ضعیف (= که در آن افراد زیادی وجود ندارد)
poorly designed
بد طراحی شده
The job is relatively poorly paid.
شغل نسبتاً ضعیف است.
نامزد ما در انتخابات ضعیف عمل کرد (= رای زیادی کسب نکرد).
فیلم ضعیف بازی شده است.
مراقبت های بهداشتی در پایتخت در مقایسه با سایر نقاط کشور ضعیف است.
کسب و کاری که به اندازه آن ضعیف مدیریت می شود، شایسته موفقیت نیست.
او می گوید که حالش بد است و دوباره به رختخواب می رود.
frugally
با صرفه جویی
meagerly
ناچیز
meagrely
بدون
paltrily
به طور جدی
بخیل
exiguously
به معنای
stingily
به طور ناقص
meanly
به اندازه کافی
deficiently
اندک
insufficiently
به زودی
scantly
به ندرت
خواهان
scarcely
پست
wantingly
خسیس
lowly
خودخواهانه
miserly
از دست رفته
selfishly
ججونلی
missingly
به طور ناچیز
jejunely
به طور محدود
scantily
ناامید کننده
limitedly
به صورت محدود
disappointingly
متواضعانه
restrictedly
به طور ناکافی
modestly
به صورت پراکنده
inadequately
به صورت کم
sparsely
به طور غیر اساسی
sparely
کم مصرف
negligibly
کمی
insubstantially
skimpily
littly
acceptably
قابل قبول
adequately
به اندازه کافی
satisfactorily
رضایت بخش
خوب
به خوبی
باشه
nicely
خوش طعم
قابل عبور
نه خوب نه بد
palatably
قابل تحمل
passably
شایستگی
so-so
ماهرانه
tolerably
خیلی خوب
competently
استادانه
expertly
بسيار خوب
sufficiently
توانا
شایسته
proficiently
قابل خدمات رسانی
masterly
اعتباری
alright
لذت بخش
deftly
خوشایند
ably
adeptly
decently
masterfully
adroitly
capably
serviceably
creditably
delightfully
pleasingly