warring

base info - اطلاعات اولیه

warring - متخاصم

adjective - صفت

/ˈwɔːrɪŋ/

UK :

/ˈwɔːrɪŋ/

US :

family - خانواده
war
جنگ
warfare
جنگجو
warrior
قبل از جنگ
pre-war
پس از جنگ
post-war
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [warring] در گوگل
description - توضیح

  • در جنگ یا جنگ با یکدیگر

  • Warring countries or groups of people are at war with each other


    کشورهای متخاصم یا گروه هایی از مردم در حال جنگ با یکدیگر هستند


  • گروه های متخاصم به شدت با یکدیگر اختلاف نظر دارند و بحث می کنند

  • See at war.


    در جنگ ببینید.


  • جنگیدن یا گویی در حال جنگیدن

  • I think I called a warring, but Ward ignored it.


    فکر می‌کنم من جنگ را صدا کردم، اما وارد آن را نادیده گرفت.

  • The court has now told the warring couple to each keep half the ashes until they can agree on a resting place.


    اکنون دادگاه به زوج متخاصم گفته است که نیمی از خاکستر را تا زمانی که بتوانند در مورد محل استراحت به توافق برسند، نگه دارند.

  • The change began with the anguished division of the old Solidarity opposition into warring factions last year.


    این تغییر با تقسیم مضطرب اپوزیسیون قدیمی همبستگی به جناح های متخاصم در سال گذشته آغاز شد.

  • Fighting between the various warring factions was destroying the country.


    جنگ بین جناح های مختلف در حال جنگ بود که کشور را ویران می کرد.

  • Thus the Labour Party became a battleground for its own warring factions.


    بنابراین حزب کارگر به میدان جنگ برای جناح های متخاصم خود تبدیل شد.

  • Already they've been the target of attacks from warring factions.


    آنها قبلاً هدف حملات جناح های متخاصم بوده اند.

  • All attempts to reconcile the two warring groups have failed.


    تمام تلاش ها برای آشتی دادن دو گروه متخاصم با شکست مواجه شده است.

  • Between warring kings, a peacemaker; between adoring spouses, a seducer, or a child.


    بین پادشاهان متخاصم، صلح‌جو؛ بین همسران عاشق، یک اغواگر یا یک کودک.

  • Mrs Ogata suspended the aid on grounds the warring parties were playing politics with people's lives.


    خانم اوگاتا به این دلیل که طرف های متخاصم با جان مردم سیاست بازی می کنند، کمک ها را به حالت تعلیق درآورد.

  • The warring sides finally came face-to-face at a meeting designed to help them settle their differences.


    طرف‌های متخاصم سرانجام در جلسه‌ای که برای کمک به حل اختلافاتشان طراحی شده بود، رو در رو شدند.

example - مثال
  • A ceasefire has been agreed by the country's three warring factions.


    آتش بس توسط سه جناح متخاصم کشور به توافق رسیده است.

  • warring tribes


    قبایل متخاصم

  • The Party he said, had disintegrated into warring factions.


    او گفت که حزب به جناح های متخاصم متلاشی شده است.

  • Warring groups roamed the countryside, making travel very dangerous.


    گروه های متخاصم در حومه شهر پرسه می زدند و سفر را بسیار خطرناک می کردند.

  • Warring camps inside the Republican party weaken it.


    اردوگاه های متخاصم در داخل حزب جمهوری خواه آن را تضعیف می کند.

synonyms - مترادف
  • conflicting


    متناقض

  • hostile


    خصومت آمیز

  • belligerent


    جنگ طلب

  • contending


    متخاصم


  • دعوا کردن

  • clashing


    درگیری

  • opposed


    مخالف

  • warlike


    جنگجو


  • خشونت آمیز

  • antagonistic


    آنتاگونیست


  • در جنگ

  • battling


    مبارزه کردن

  • combatant


    رزمنده

  • competing


    رقابت

  • embattled


    جنگید

  • martial


    رزمی

  • militant


    ستیزه جو

  • opposing


    خصمانه

  • pugnacious


    نزاع ایالات متحده

  • quarrelingUS


    نزاع انگلستان

  • quarrellingUK


    دعوا

  • quarrelsome


    جنگ افروزی

  • warmongering


    بد اخلاق

  • bellicose


    رقیب

  • combative


    مبارزه

  • ill-disposed


    در خنجرهای کشیده شده

  • rival


    در اختلاف

  • sparring


    مبارزه با

  • at daggers drawn


  • at loggerheads


  • combating


antonyms - متضاد

  • دوستانه

  • peaceful


    صلح آمیز

  • peaceable


    غیر متخاصم

  • nonbelligerent


    صلح جو

  • pacific


    غیر تهاجمی

  • nonaggressive


    بی مبارزه

  • unbelligerent


    بی ادعا

  • uncombative


    دیپلماتیک

  • uncontentious


    هماهنگ

  • diplomatic


    آشتی جویانه

  • amicable


    سازگار

  • harmonious


    تعاونی

  • conciliatory


    صلح طلب

  • compliant


    بدون درگیری

  • cooperative


    غیر خشونت آمیز

  • pacifistic


    غیر جنگ طلب

  • conflict-free


    منفعل

  • non-violent


    طعنه آمیز

  • non-aggressive


    قابل قبول

  • non-belligerent


    اسان گیر

  • passive


    آرام

  • irenic


    بی جنگ

  • agreeable


    ضد جنگ

  • pacifist


    آرامش بخش

  • easygoing


    غیر جنگی

  • nonviolent


  • calm


  • unwarlike


  • anti-war


  • placatory


  • non-combative


لغت پیشنهادی

ankle

لغت پیشنهادی

economically

لغت پیشنهادی

spikes