warring
warring - متخاصم
adjective - صفت
UK :
US :
در جنگ یا جنگ با یکدیگر
کشورهای متخاصم یا گروه هایی از مردم در حال جنگ با یکدیگر هستند
گروه های متخاصم به شدت با یکدیگر اختلاف نظر دارند و بحث می کنند
در جنگ ببینید.
جنگیدن یا گویی در حال جنگیدن
فکر میکنم من جنگ را صدا کردم، اما وارد آن را نادیده گرفت.
The court has now told the warring couple to each keep half the ashes until they can agree on a resting place.
اکنون دادگاه به زوج متخاصم گفته است که نیمی از خاکستر را تا زمانی که بتوانند در مورد محل استراحت به توافق برسند، نگه دارند.
The change began with the anguished division of the old Solidarity opposition into warring factions last year.
این تغییر با تقسیم مضطرب اپوزیسیون قدیمی همبستگی به جناح های متخاصم در سال گذشته آغاز شد.
جنگ بین جناح های مختلف در حال جنگ بود که کشور را ویران می کرد.
بنابراین حزب کارگر به میدان جنگ برای جناح های متخاصم خود تبدیل شد.
آنها قبلاً هدف حملات جناح های متخاصم بوده اند.
تمام تلاش ها برای آشتی دادن دو گروه متخاصم با شکست مواجه شده است.
بین پادشاهان متخاصم، صلحجو؛ بین همسران عاشق، یک اغواگر یا یک کودک.
Mrs Ogata suspended the aid on grounds the warring parties were playing politics with people's lives.
خانم اوگاتا به این دلیل که طرف های متخاصم با جان مردم سیاست بازی می کنند، کمک ها را به حالت تعلیق درآورد.
The warring sides finally came face-to-face at a meeting designed to help them settle their differences.
طرفهای متخاصم سرانجام در جلسهای که برای کمک به حل اختلافاتشان طراحی شده بود، رو در رو شدند.
آتش بس توسط سه جناح متخاصم کشور به توافق رسیده است.
warring tribes
قبایل متخاصم
او گفت که حزب به جناح های متخاصم متلاشی شده است.
گروه های متخاصم در حومه شهر پرسه می زدند و سفر را بسیار خطرناک می کردند.
اردوگاه های متخاصم در داخل حزب جمهوری خواه آن را تضعیف می کند.
conflicting
متناقض
hostile
خصومت آمیز
belligerent
جنگ طلب
contending
متخاصم
دعوا کردن
clashing
درگیری
opposed
مخالف
warlike
جنگجو
خشونت آمیز
antagonistic
آنتاگونیست
در جنگ
battling
مبارزه کردن
combatant
رزمنده
competing
رقابت
embattled
جنگید
martial
رزمی
militant
ستیزه جو
opposing
خصمانه
pugnacious
نزاع ایالات متحده
quarrelingUS
نزاع انگلستان
quarrellingUK
دعوا
quarrelsome
جنگ افروزی
warmongering
بد اخلاق
bellicose
رقیب
combative
مبارزه
ill-disposed
در خنجرهای کشیده شده
rival
در اختلاف
sparring
مبارزه با
at daggers drawn
at loggerheads
combating
دوستانه
peaceful
صلح آمیز
peaceable
غیر متخاصم
nonbelligerent
صلح جو
pacific
غیر تهاجمی
nonaggressive
بی مبارزه
unbelligerent
بی ادعا
uncombative
دیپلماتیک
uncontentious
هماهنگ
diplomatic
آشتی جویانه
amicable
سازگار
harmonious
تعاونی
conciliatory
صلح طلب
compliant
بدون درگیری
cooperative
غیر خشونت آمیز
pacifistic
غیر جنگ طلب
conflict-free
منفعل
non-violent
طعنه آمیز
non-aggressive
قابل قبول
non-belligerent
اسان گیر
passive
آرام
irenic
بی جنگ
agreeable
ضد جنگ
pacifist
آرامش بخش
easygoing
غیر جنگی
nonviolent
calm
unwarlike
anti-war
placatory
non-combative