bulimia

base info - اطلاعات اولیه

bulimia - بولیمیا

noun - اسم

/buˈlɪmiə/

UK :

/buˈlɪmiə/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bulimia] در گوگل
description - توضیح

  • بیماری که در آن فرد نمی تواند خود را از خوردن بیش از حد متوقف کند و سپس برای کنترل وزن خود استفراغ می کند.

  • a mental illness in which someone eats in an uncontrolled way and in large amounts, then vomits intentionally


    یک بیماری روانی که در آن شخصی به طور کنترل نشده و به مقدار زیاد غذا می خورد، سپس عمدا استفراغ می کند.

  • The higher figures came for such easy-to-call labels as bulimia and alcohol and drug dependence.


    ارقام بالاتر مربوط به برچسب‌هایی مانند پرخوری عصبی و وابستگی به الکل و مواد مخدر است.

  • Last month the agency gave Lilly a preliminary approval to market it for bulimia.


    ماه گذشته، آژانس مجوز اولیه به لیلی را برای بازاریابی آن برای پرخوری عصبی داد.

  • Unlike anorexia nervosa, bulimia survives by disguise.


    بر خلاف بی اشتهایی عصبی، پرخوری عصبی با پنهان کردن زنده می ماند.

  • We added one further session to summarise useful devices for coping with and overcoming bulimia.


    ما یک جلسه دیگر اضافه کردیم تا ابزارهای مفید برای مقابله و غلبه بر پرخوری عصبی را خلاصه کنیم.

  • But on their return Diana is already starting to look thin with evidence of what we now know was bulimia.


    اما پس از بازگشت، دایانا با شواهدی از آنچه که اکنون می دانیم بولیمیا بود، شروع به لاغر شدن کرده است.

  • Often women with bulimia repeat past patterns of behaviour in current relationships.


    اغلب زنان مبتلا به بولیمیا الگوهای رفتاری گذشته را در روابط فعلی تکرار می کنند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • bulimia nervosa


    پرخوری عصبی

  • hyperphagia


    هایپرفاژی

  • bulimarexia


    بولیمارکسی

  • polyphagia


    پلی فاژی

  • binge-vomit syndrome


    سندرم استفراغ پرخوری

  • bingingUS


    bingingUS

  • binge-purge syndrome


    سندرم بینج پاکسازی

  • bingeingUK


    بینگینگ انگلستان

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

aught

لغت پیشنهادی

ashamed

لغت پیشنهادی

patch