bramble

base info - اطلاعات اولیه

bramble - برامبل

noun - اسم

/ˈbræmbl/

UK :

/ˈbræmbl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bramble] در گوگل
description - توضیح
  • a wild blackberry bush


    یک بوته توت سیاه وحشی

  • a wild bush with thorns, that produces blackberries


    بوته ای وحشی با خار که توت سیاه تولید می کند

  • a blackberry


    آ توت سیاه

  • any wild bush with thorns


    هر بوته وحشی با خار

  • a bush with thorns (= sharp pointed growths)


    بوته ای با خار (= رویش های نوک تیز)

  • He skipped over roots and brambles.


    او از روی ریشه ها و ریشه ها پرید.

  • To try and get to it by going round outside the garden wall meant ploughing through waist-high nettles and clumps of bramble.


    تلاش برای رسیدن به آن با دور زدن در بیرون از دیوار باغ به معنای شخم زدن گزنه های تا کمر و توده های قلیه بود.

  • In a month the indigo bunting will sing and build its nest in the brambles.


    بعد از یک ماه، نیل نیل آواز خواهد خواند و لانه خود را در خروارها خواهد ساخت.

  • Some were hanging on the brambles and a few flat wet clots were lying well out in open ground beyond the clump.


    برخی از آن‌ها به سینه‌ها آویزان شده بودند و چند لخته صاف و مرطوب به خوبی در زمین باز آن سوی توده قرار داشتند.

  • He rearranged the brambles, got back on his bike and pedalled round to the mill yard.


    او برامبل ها را دوباره مرتب کرد، سوار دوچرخه اش شد و به طرف حیاط آسیاب رکاب زد.

  • We turn under the brambles and sorrel, break up the fertile earth and plant the magic seeds.


    زیر خرچنگ و خاکشیر می چرخیم، زمین حاصلخیز را می شکنیم و دانه های جادویی می کاریم.

  • At this time brambles are dormant, the sap is within the ground and the brambles themselves have become dry.


    در این زمان خرچنگ خوابیده است، شیره آن در داخل زمین است و خود خرچنگ خشک شده است.

  • The fattest rabbits in winter are often found in close proximity to brambles.


    چاق ترین خرگوش ها در زمستان اغلب در مجاورت برامبل ها یافت می شوند.

example - مثال
  • We carefully pushed our way through the low brambles.


    ما با احتیاط راه خود را از میان تیغه های پایین رد کردیم.

  • We stopped to pick brambles by the side of the road.


    کنار جاده ایستادیم تا خرچنگ بچینیم.

  • bramble jam


    مربای بادام

synonyms - مترادف
  • brier


    بریر

  • nettle


    گزنه

  • thistle


    خار مریم

  • burr


    برآمدگی. سوراخ

  • cleaver


    چاقو

  • furze


    فرز کردن

  • gorse


    گوسفند

  • hedge


    پرچین

  • prick


    نیش زدن

  • shrub


    درختچه

  • spray


    افشانه

  • thorn


    خار

  • catch weed


    علف هرز بگیر

  • goose grass


    علف غاز

  • prickly shrub


    درختچه خاردار

  • thistle sage


    مریم گلی


  • نقطه

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

foundries

لغت پیشنهادی

math

لغت پیشنهادی

afternoons