balcony

base info - اطلاعات اولیه

balcony - بالکن

noun - اسم

/ˈbælkəni/

UK :

/ˈbælkəni/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [balcony] در گوگل
description - توضیح

  • سازه‌ای که می‌توانید روی آن بایستید، که به دیوار بیرونی ساختمان، بالاتر از سطح زمین متصل است

  • the seats upstairs at a theatre


    صندلی های طبقه بالا در یک تئاتر


  • محوطه ای با دیوار یا میله هایی در اطراف آن که به دیوار بیرونی ساختمان در سطح بالایی متصل شده است

  • an area of seats at an upper level in a theatre


    فضایی از صندلی‌ها در سطح بالایی در یک تئاتر


  • یک طبقه باریک که به دیوار بیرونی ساختمان در بالای زمین متصل است، معمولاً با کناره‌ها یا میله‌ها، یا ناحیه‌ای از صندلی‌ها در سطح بالایی در یک تئاتر.

  • The twin bedded rooms have private shower-rooms, and some have a balcony.


    اتاق های دو تخته دارای دوش خصوصی و برخی دارای بالکن هستند.

  • All bedrooms are twin with private bathroom; some with a balcony.


    همه اتاق خواب ها دوقلو با حمام اختصاصی هستند. برخی با بالکن

  • Room with garden view and balcony £8.25.


    اتاق با نمای باغ و بالکن 8.25 پوند.

  • The theater on the $ 320 million vessel was designed in the style of an outdoor amphitheater, with cantilevered balconies.


    تئاتر روی کشتی 320 میلیون دلاری به سبک یک آمفی تئاتر در فضای باز با بالکن های کنسولی طراحی شده است.

  • The boiler burst and the balcony was declared unsafe.


    دیگ ترکید و بالکن ناامن اعلام شد.

  • One of his neighbours finds water dripping from the balcony above along her ceiling and out near her electric fire.


    یکی از همسایه‌هایش می‌بیند که از بالکن بالا در امتداد سقف و نزدیک آتش برق او چکه می‌کند.

  • Karen risked a glance over the balcony wall.


    کارن یک نگاه به دیوار بالکن انداخت.

  • She took it out to the balcony to drink it and think.


    آن را به بالکن برد تا بنوشد و فکر کند.

example - مثال
  • We had drinks on the hotel balcony.


    در بالکن هتل مشروب خوردیم.

  • We had a drink on the hotel balcony.


    در بالکن هتل یک نوشیدنی خوردیم.

  • Our seats are in row F of the balcony.


    صندلی های ما در ردیف F بالکن قرار دارند.

  • Our hotel room has a balcony that looks out over the pool.


    اتاق هتل ما دارای بالکن است که رو به استخر است.

synonyms - مترادف
  • balustrade


    نرده


  • دایره


  • آلبوم عکس

  • mezzanine


    نیم طبقه


  • سکو

  • box


    جعبه

  • catwalk


    راه باریک و گریز

  • gods


    خدایان

  • loggia


    لژیا

  • the gods


    لایه بالایی

  • upper tier


    دایره بالایی


  • دایره لباس


  • بخش خونریزی بینی

  • nosebleed section


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

Anglo-American

لغت پیشنهادی

denials

لغت پیشنهادی

timing