askew
askew - کج
adverb, adjective - قید، صفت
UK :
US :
کاملا صاف یا در موقعیت مناسب نیست
مستقیم یا همسطح نیست
در موقعیتی که در آن چیزی مستقیم یا همسطح نیست
جری با یقه باز و کراوات کج است.
رنگ پریدگی زردش نگاهی زرد به او انداخت. ریشهایش برسنخورده بود، کلاهش کج بود.
There were soldiers everywhere by now shabby-looking in peak caps set askew and ill-fitting camouflage.
در حال حاضر همه جا سربازانی بودند که ظاهری کهنه با کلاه های اوج به صورت کج و استتار نامناسب.
Whoever placed her feet, in their unfashionable lace-up shoes, left one askew, giving her a knock-kneed appearance.
هر کس پاهای او را در کفشهای توری نامرغوب خود قرار میداد، یکی را کج میگذاشت و ظاهری کوبنده به او میداد.
تام روی یکی از صندلی های ونیزی کج شد.
در نهایت یکی از لجن ها بیرون می آید، تاج زنگ زده شهرداری کج روی سر خسته.
برزنت به سمت کج غلتید، یک سر آن دور تیرک دروازه پیچیده شد.
عینک او بر اثر ضربه کج شده بود.
کلاهش کمی کج بود.
اون عکس کج هست
او در حالی که پیراهنش را باز کرده بود و کراواتش را کج کرده بود، با نفس نفس آمد.
این عکس کمی کج نیست؟
کلاهم کج بود و آن را در آینه تنظیم کردم.
او کلاه خود را خم کرده بود تا جراحاتش را پنهان کند.
شالوده ها ممکن است ترک بخورند و ساختمان ها ممکن است غرق شوند یا کج شوند.
پیراهنش چروک و کراواتش کج بود.
crooked
کج شده
slanted
اریب
tilted
مورب
oblique
کج
lopsided
ناهموار. ناجور
uneven
به صورت مایل
slantwise
کج کردن
aslant
فهرست کردن
listing
تن به تن
skewed
نامتقارن
slanting
شیب
pitched
انعام دادن
unsymmetrical
مغرور
atilt
زاویه دار
asymmetrical
ناهماهنگی
tipping
خم شده
cockeyed
منحرف
angled
متعفن
misaligned
پرتاب شده است
bent
منحنی
skew
چشمک زدن
awry
خمیده
wonky
پیچ خورده
thrawn
خفن
curved
کماندار
squint
کج خلقی
askance
twisted
squiffy
buckled
skewwhiff
سر راست
زوج
مرحله
aligned
هم راستا
درست
مربع
symmetrical
متقارن
symmetrically
به صورت متقارن
درست است، واقعی
در صف
balanced
متعادل
perpendicular
عمود بر
roman
رومی
unleaning
بی تکیه
خوب
در دوره
خیلی خوب
straightforward
سرراست
forthright
صریح
upright
عمودی
