aristocratic
aristocratic - اشرافی
adjective - صفت
UK :
US :
متعلق به اشراف یا نمونه آن
متعلق به طبقه ای از افراد که دارای رتبه اجتماعی بالایی هستند
با لهجه اشرافی صحبت می کرد.
Pamela came from an aristocratic background.
پاملا از یک پیشینه اشرافی بود.
When their eyes meet she envisions the fulfillment of her dream of marrying a man with aristocratic connections not from Middlemarch.
هنگامی که چشمان آنها به هم می رسد، او تحقق رویای خود را برای ازدواج با مردی با روابط اشرافی غیر اهل میدلمارچ تصور می کند.
The Oscar Wilde trials of 1895 condensed representations both of aristocratic debauchery and the corrupting effects of foreign morals.
محاکمههای اسکار وایلد در سال 1895، بازنماییها را هم در مورد هرزگی اشرافی و هم تأثیرات فاسدکننده اخلاق بیگانه را تشدید کرد.
بی دی موری مردی خوش تیپ با چشمان آبی روشن و پیشانی بلند و اشرافی است.
کمدی لاکریموز نشان دهنده نگرش مخالف نگرش اشرافی بود.
او یک یانکی خشن، قد بلند، با اعتماد به نفس، ظریف، با شوخ طبعی خشک و سلیقه اشرافی بود.
به سختی توانستم به خانه این زن جوان اشرافی با ته ریش بروم.
an aristocratic name/family/lifestyle
نام / خانواده / سبک زندگی اشرافی
ویژگی های او اشرافی بود - گونه های بلند و بینی رومی.
این خاطرات نمایی آشکار از جامعه اشرافی ارائه کرد.
آنها تحت تأثیر لهجه و شیوه اشرافی او قرار گرفتند.
an aristocratic family
یک خانواده اشرافی
شیوه اشرافی او بسیاری از رای دهندگان را از خود دور کرد.
noble
نجیب
patrician
پدر زاده
gentle
ملایم
عالی
بزرگ
genteel
مهربان
highborn
اصیل
wellborn
خوب متولد شده
highbred
بلند نژاد
titled
عنوان شده است
lordly
اربابی
distinguished
متمایز
نخبه
upmarket
لوکس
posh
شیک
respectable
قابل احترام
gentlemanly
جنتلمنانه
blue-blooded
اشراف زاده
upper-class
طبقه بالا
upper-crust
پوسته بالایی
high-born
خوب متولد شد
جوراب ابریشمی
silk-stocking
قاشق نقره ای
well-born
کشوی بالا
silver-spoon
از تولد ملایم
upper crust
شکار، تیراندازی، ماهیگیری
top drawer
پادشاهی
ملکه ای
huntin', shootin', fishin'
kingly
queenly
plebeian
پلبی
مشترک
lower-class
طبقه پایین
baseborn
متولد پایه
humble
فروتن
ignoble
حقیر
کم
lowly
پست
منظور داشتن
nonaristocratic
غیر اشرافی
ungenteel
بی ادب
working-class
طبقه کارگر
blue-singlet
آبی تک
proletarian
پرولتاریا
inferior
پست تر
lowborn
کم زاده
vulgar
مبتذل
lumpen
لوپن
prole
prole
cloth-cap
کلاه پارچه ای
معمولی
low-born
ساده
بورژوازی
bourgeois
میانگین
رتبه پایین
low-ranking
منظم
تصفیه نشده
unrefined
بی شرف
undignified
نامشخص
undistinguished
plebby
