agreeing

base info - اطلاعات اولیه

agreeing - موافق

N/A - N/A

əˈɡriː

UK :

əˈɡriː

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [agreeing] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of agree


    فاعل فاعل از موافق


  • همین نظر را داشته باشد


  • با هم چیزی تصمیم بگیریم


  • برای پذیرش یک پیشنهاد یا ایده

  • If two or more statements, ideas, sets of numbers, etc. agree they are the same or very similar


    اگر دو یا چند عبارت، ایده، مجموعه اعداد و غیره موافق باشند، یکسان یا بسیار شبیه هستند

  • When two words agree or one word agrees with another word they have the same grammatical form. For example the words may both be singular or plural, masculine or feminine, etc.


    وقتی دو کلمه موافق هستند، یا یک کلمه با کلمه دیگر موافق است، شکل دستوری یکسانی دارند. به عنوان مثال، کلمات ممکن است هر دو مفرد یا جمع، مذکر یا مؤنث و غیره باشند.

example - مثال
  • Ann and I never seem to agree.


    به نظر می رسد من و آن هرگز موافق نیستیم.

  • I agree with you on this issue.


    در این موضوع با شما موافقم.

  • My father and I don't agree about/on very much.


    من و پدرم در مورد/در مورد خیلی موافق نیستیم.

  • I agree that he should be invited.


    قبول دارم که دعوت شود.

  • Experts seem unable to agree whether the drug is safe or not.


    به نظر می رسد متخصصان نمی توانند به توافق برسند که آیا این دارو بی خطر است یا خیر.

  • You're absolutely right agreed Jake.


    جیک موافقت کرد: «کاملاً حق با شماست.

  • They agreed not to tell anyone about what had happened.


    آنها توافق کردند که در مورد آنچه اتفاق افتاده است به کسی نگویند.

  • We couldn't agree on what to buy.


    در مورد اینکه چه چیزی بخریم به توافق نرسیدیم.

  • We finally agreed a deal.


    ما بالاخره به توافق رسیدیم.

  • I suggested that we should meet and they agreed (= said yes).


    پيشنهاد كردم كه با هم ملاقات كنيم و آنها موافقت كردند (= بله).

  • The bank has agreed (= is willing) to lend me £5,000.


    بانک موافقت کرده است (= مایل است) 5000 پوند به من وام دهد.

  • We have five accounts of what happened and none of them agree.


    ما پنج روایت از آنچه اتفاق افتاده است داریم و هیچ کدام موافق نیستند.

synonyms - مترادف
  • congruent


    متجانس


  • در کنسرت

  • in unison


    به صورت هماهنگ

antonyms - متضاد
  • dissenting


    مخالف


  • منفی

  • denying


    انکار کردن

  • disagreeing


    مخالفت کردن

  • disapproving


    عدم تایید

  • negating


    نفی کردن

  • conflicting


    متناقض

  • contradictory


    ناهمخوان

  • incongruous


  • opposing


لغت پیشنهادی

tread

لغت پیشنهادی

mislaid

لغت پیشنهادی

stars