agreeing
agreeing - موافق
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از موافق
همین نظر را داشته باشد
با هم چیزی تصمیم بگیریم
برای پذیرش یک پیشنهاد یا ایده
اگر دو یا چند عبارت، ایده، مجموعه اعداد و غیره موافق باشند، یکسان یا بسیار شبیه هستند
When two words agree or one word agrees with another word they have the same grammatical form. For example the words may both be singular or plural, masculine or feminine, etc.
وقتی دو کلمه موافق هستند، یا یک کلمه با کلمه دیگر موافق است، شکل دستوری یکسانی دارند. به عنوان مثال، کلمات ممکن است هر دو مفرد یا جمع، مذکر یا مؤنث و غیره باشند.
به نظر می رسد من و آن هرگز موافق نیستیم.
در این موضوع با شما موافقم.
من و پدرم در مورد/در مورد خیلی موافق نیستیم.
قبول دارم که دعوت شود.
به نظر می رسد متخصصان نمی توانند به توافق برسند که آیا این دارو بی خطر است یا خیر.
You're absolutely right agreed Jake.
جیک موافقت کرد: «کاملاً حق با شماست.
آنها توافق کردند که در مورد آنچه اتفاق افتاده است به کسی نگویند.
در مورد اینکه چه چیزی بخریم به توافق نرسیدیم.
ما بالاخره به توافق رسیدیم.
پيشنهاد كردم كه با هم ملاقات كنيم و آنها موافقت كردند (= بله).
بانک موافقت کرده است (= مایل است) 5000 پوند به من وام دهد.
ما پنج روایت از آنچه اتفاق افتاده است داریم و هیچ کدام موافق نیستند.
dissenting
مخالف
منفی
denying
انکار کردن
disagreeing
مخالفت کردن
disapproving
عدم تایید
negating
نفی کردن
conflicting
متناقض
contradictory
ناهمخوان
incongruous
opposing
