excrement

base info - اطلاعات اولیه

excrement - مدفوع

noun - اسم

/ˈekskrɪmənt/

UK :

/ˈekskrɪmənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [excrement] در گوگل
description - توضیح

  • مواد زائد جامدی که از طریق روده های خود از شر آنها خلاص می شوید

  • the solid waste that is released from the bowels of a person or animal


    مواد زائد جامدی که از روده شخص یا حیوان خارج می شود


  • مواد زائدی که از طریق روده ها از بدن خارج می شود

  • Boys with wicker baskets full of bricks and masonry hurry past; the streets stink and run with mud and excrement.


    پسران با سبدهای حصیری پر از آجر و سنگ تراشی عجله می کنند. خیابان ها بوی گند می دهند و از گل و فضولات جاری می شوند.

  • Rotting food excrement, broken glass had to be painstakingly cleaned up later.


    غذای فاسد، فضولات، شیشه های شکسته باید بعداً با زحمت تمیز می شدند.

  • The odor of excrement that is overpowering on certain tiers.


    بوی فضولات که بر طبقات خاصی غالب است.

  • It was revolting to see these half-starved creatures snuffling around behind the houses or along the river-bank in search of excrement.


    دیدن این موجودات نیمه گرسنه که به دنبال فضولات در پشت خانه ها یا در کناره رودخانه خفه می شدند، بسیار طغیان کننده بود.

  • In my bed is a faint smell of excrement.


    در رختخوابم بوی ضعیفی از مدفوع می آید.

  • It smelled of damp mold and rat excrement.


    بوی کپک مرطوب و مدفوع موش می داد.

  • People from the neighborhood rushed in and threw the place up for grabs, smearing excrement on the walls.


    مردم محله هجوم آوردند و محل را برای چنگ زدن بالا انداختند و فضولات را به دیوارها می زدند.

  • He stopped to wipe away the excrement, which blinded his eyes and coated his lips.


    ایستاد تا مدفوع را پاک کند که چشمانش را کور کرده و لب هایش را پوشانده بود.

example - مثال
  • the pollution of drinking water by untreated human excrement


    آلودگی آب آشامیدنی توسط فضولات انسانی تصفیه نشده

  • There was excrement smeared up the wall.


    مدفوع به دیوار آغشته شده بود.

  • human excrement


    مدفوع انسان

synonyms - مترادف
  • dung


    سرگین

  • excreta


    فضولات

  • ordure


    دستور

  • droppings


    مدفوع

  • faecesUK


    مدفوع انگلستان


  • بهم ریختگی

  • doo-doo


    دوو دوو

  • poop


    فاضلاب شهری

  • sewage


    کاکا

  • stool


    کک

  • stools


    انجام می دهد

  • caca


    انداختن

  • cack


    egesta

  • defecation


    مدفوع US

  • doings


    مشاغل

  • dropping


    کود کشاورزی

  • egesta


    حرکت - جنبش

  • fecesUS


    کثافت

  • jobbies


    پو

  • manure


    scat


  • شیب ها

  • muck


    خاک

  • poo


    تور

  • scat


    هدر

  • slops


    اوووس


  • چیپس

  • turd


    کراتینین


  • whoopsies


  • chips


  • creatinine


antonyms - متضاد
  • accretion


    برافزایش

  • eating


    غذا خوردن

  • receiving


    دریافت

لغت پیشنهادی

lovers

لغت پیشنهادی

briefer

لغت پیشنهادی

regime