acquiescent
acquiescent - رضایت بخش
adjective - صفت
UK :
US :
too ready to agree with someone or do what they want without complaining or saying what you want to do
خیلی آماده برای توافق با کسی یا انجام کاری که او می خواهد، بدون شکایت یا گفتن آنچه می خواهید انجام دهید
مایل به انجام آنچه دیگران می خواهند
این ترس وجود داشت که قصد برکناری او و جایگزینی یک رضایت دیگر وجود داشته باشد.
کلارا از حالت تهاجمی به خشنود بودن تغییر می کند و لوسیو برعکس.
من نمی خواهم او فکر کند که من در نقشه هایش رضایت دارم.
پیدا کردن کسی که کمتر از آن رضایت داشت باید شوک قابل توجهی باشد.
All his kind generally wanted was a quick flirtation, an acquiescent woman and a no-strings parting the following morning.
تمام چیزی که عموماً هموطنان او می خواستند یک معاشقه سریع، یک زن رضایت بخش و یک جدایی بدون رشته در صبح روز بعد بود.
consenting
رضایت دادن
compliant
سازگار
agreeable
قابل قبول
submissive
مطیع
amenable
قابلیت
pliant
انعطاف پذیر
yielding
تسلیم شدن
acceding
الحاق
assenting
موافقت
biddable
قابل مناقصه
complying
رعایت کردن
ingratiating
خوشحال کننده
obsequious
ناپسند
tractable
قابل تحمل
مایل بودن
accepting
پذیرش
accommodating
انطباق دادن
agreeing
موافق
approving
تایید کردن
conforming
مطابقت دادن
cooperative
تعاونی
deferential
تبعیض آمیز
flexible
قابل انعطاف
nonresistant
غیر مقاوم
obliging
الزام آور
passive
منفعل
persuadable
متقاعد کننده
unresistant
ملایم
meek
تعظیم کننده
obedient
obeisant
resistant
مقاوم
defiant
متعصب
dissident
مخالف
unwilling
ناخواسته، بی میل
opposed
دافع
opposing
نافرجام
repellent
مقاومتی
insubordinate
تسلیم ناپذیر
resistive
رزمنده
unyielding
ناسازگار
combative
خصومت آمیز
intransigent
چالش برانگیز
hostile
نافرمان
challenging
اعتراض می کند
disobedient
سرکش
protesting
تجدید پذیر
rebellious
آنتاگونیست
contrary
رام نشدنی
renitent
مقاومت کردن
recalcitrant
ضد
antagonistic
بیزاری از
intractable
خصمانه به
resisting
خصمانه با
anti
مخالف با
averse to
بی علاقه به
hostile to
مرده در برابر
inimical to
تمایلی به پذیرش ندارد
opposed to
unenthusiastic about
