adamant

base info - اطلاعات اولیه

adamant - تزلزل ناپذیر

adjective - صفت

/ˈædəmənt/

UK :

/ˈædəmənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adamant] در گوگل
description - توضیح

  • مصمم هستید که نظر یا تصمیمی که گرفته اید را تغییر ندهید


  • متقاعد کردن غیرممکن است یا تمایلی به تغییر نظر یا تصمیم ندارد

  • unwilling to be persuaded to change an opinion or decision


    تمایلی به متقاعد شدن برای تغییر نظر یا تصمیم ندارد

  • To this day Matthews is adamant about his innocence.


    ماتیوس تا امروز بر بی گناهی خود قاطعانه است.

  • Old-timers were very adamant about which medicines worked for them and which did not.


    قدیمی‌ها در مورد اینکه کدام داروها برای آنها مؤثر است و کدام نه بسیار سرسخت بودند.

  • The man in the shop was adamant. Definitely not he said.


    مرد مغازه سرسخت بود. او گفت: «قطعاً نه.

  • Nicolson was always adamant in his belief that his films did not encourage drug-taking.


    نیکولسون همیشه بر این باور بود که فیلم‌هایش مصرف مواد مخدر را تشویق نمی‌کنند.

  • Nicholson was always quite adamant in his own mind that his films did not encourage drug taking.


    نیکلسون همیشه در ذهن خود کاملاً مصمم بود که فیلم هایش مصرف مواد مخدر را تشویق نمی کند.

  • The Prime Minister was adamant on this point.


    نخست وزیر در این مورد قاطعانه بود.

  • The Salinas government is adamant that a large devaluation would be both damaging and unnecessary.


    دولت سالیناس مصمم است که کاهش ارزش زیاد هم مضر و هم غیرضروری است.

  • Stevens is adamant that Golding and his council colleagues have failed to address prejudice in city government.


    استیونز قاطعانه معتقد است که گلدینگ و همکارانش در شورای شهر نتوانسته‌اند به تعصبات در دولت شهر رسیدگی کنند.

  • Taylor was adamant that she was not going to quit.


    تیلور قاطعانه بود که قرار نیست دست از کار بکشد.

  • The commission says it's adamant that the public will have the final say.


    کمیسیون می گوید که قاطعانه است که مردم حرف آخر را خواهند زد.

example - مثال
  • Eva was adamant that she would not come.


    اوا مصمم بود که نخواهد آمد.

  • The government remained adamant that there was no more money available.


    دولت مصر بود که پول بیشتری در دسترس نیست.

  • I've told her she should stay at home and rest but she's adamant that she's coming.


    من به او گفته ام که باید در خانه بماند و استراحت کند، اما او قاطعانه می گوید که می آید.

  • She was adamant about becoming a dancer.


    او مصمم بود که یک رقصنده شود.

  • The mayor adamantly refused to consider a tax increase.


    شهردار قاطعانه از در نظر گرفتن افزایش مالیات خودداری کرد.

synonyms - مترادف
  • inflexible


    انعطاف ناپذیر

  • uncompromising


    سازش ناپذیر

  • unyielding


    تسلیم ناپذیر

  • obstinate


    لجباز

  • unbending


    خم نشدنی

  • obdurate


    سرسخت

  • stubborn


    یک دنده

  • dogged


    سرکش

  • intransigent


    ناسازگار

  • implacable


    غیر منقول

  • immovable


    بی امان

  • unrelenting


    محکم


  • مهم

  • pertinacious


    مشخص

  • determined


    با اراده

  • wilful


    مصمم

  • headstrong


    مولیش

  • resolute


    صاحب نظر

  • mulish


    سخت

  • opinionated


    منحرف


  • ثابت قدم

  • perverse


    سر خوک

  • steadfast


    تزلزل ناپذیر

  • willful


    سفت و سخت

  • pigheaded


    سر گاو

  • unwavering


    آدامانتین

  • rigid


    سخت شده

  • bullheaded


  • adamantine


  • hardheaded


  • hardened


antonyms - متضاد
  • compliant


    سازگار

  • flexible


    قابل انعطاف

  • pliant


    انعطاف پذیر

  • yielding


    تسلیم شدن

  • acquiescent


    رضایت بخش

  • agreeable


    قابل قبول

  • amenable


    قابلیت

  • complying


    رعایت کردن

  • pliable


    سازش

  • relenting


    اسان گیر

  • compromising


    سست

  • easy-going


    پذیرا

  • lax


    پاسخگو

  • receptive


    مستعد

  • responsive


    کششی

  • susceptible


    قابل تحمل

  • tensile


    نامطمئن

  • tractable


    نامعین

  • unsure


    بی اراده

  • indefinite


    ملایم

  • irresolute


    متحرک

  • lenient


    در حال حرکت

  • movable


    نرم

  • moving


    مطیع


  • ثابت نشده

  • submissive


    ضعیف

  • supple


    مایل بودن

  • unfixed


    رضایت دادن



  • consenting


لغت پیشنهادی

fantasia

لغت پیشنهادی

butt

لغت پیشنهادی

cluck