amateurish

base info - اطلاعات اولیه

amateurish - آماتوری

adjective - صفت

/ˈæmətərɪʃ/

UK :

/ˈæmətərɪʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [amateurish] در گوگل
description - توضیح
  • not skilfully done or made


    ماهرانه انجام نشده یا ساخته نشده است

  • having no skill or showing no skill


    بدون مهارت یا نشان دادن مهارت

  • performed without much skill


    بدون مهارت زیاد اجرا شد

  • All these look to Western eyes, childish as well as amateurish.


    همه اینها، به چشم غربی، کودکانه و آماتوری هستند.

  • But the rest of the acting is either poorly thought out or downright amateurish.


    اما بقیه بازیگری یا ضعیف است یا کاملا آماتوری است.

  • Is his dramatic performance appropriate parody or merely amateurish?


    آیا اجرای دراماتیک او تقلیدی مناسب است یا صرفاً آماتوری؟

  • But the campaigns have been very amateurish and low-key and many of the younger people are not interested.


    اما کمپین‌ها بسیار آماتورانه و کم‌کم بوده‌اند و بسیاری از جوانان علاقه‌ای به آن ندارند.

  • Most were amateurish endeavors, he said.


    او گفت که بیشتر آنها تلاش های آماتوری بودند.

  • But efforts to keep the narrative on track are often disrupted by amateurish lighting and camerawork.


    اما تلاش‌ها برای حفظ روایت در مسیر اصلی اغلب با نورپردازی آماتوری و دوربین‌برداری مختل می‌شود.

  • For the subsidy has encouraged amateurish management and an uncommercial approach.


    این یارانه مدیریت آماتوری و رویکرد غیرتجاری را تشویق کرده است.

  • It was a surprisingly amateurish movie.


    این یک فیلم شگفت انگیز آماتوری بود.

  • But security officials also noted several signs of amateurish work.


    اما مقامات امنیتی به چندین نشانه از کار آماتوری نیز اشاره کردند.

example - مثال
  • Detectives described the burglary as ‘crude and amateurish’.


    کارآگاهان سرقت را خاموش و آماتور توصیف کردند.

  • Their website looks amateurish.


    وب سایت آنها آماتور به نظر می رسد.

  • The movie drags along made even worse by amateurish acting.


    فیلم طولانی می شود و با بازیگری آماتور بدتر شده است.

synonyms - مترادف
  • inexpert


    بی خبره

  • amateur


    آماتور

  • bungling


    درهم ریختن

  • clumsy


    دست و پا چلفتی

  • crude


    خام

  • unprofessional


    غیر حرفه ای

  • unskilful


    ناشیانه

  • blundering


    اشتباه کردن

  • dilettante


    دلتنگی

  • dilettantish


    گچ

  • gauche


    بی عرضه

  • incompetent


    بی منطق

  • inept


    بی تجربه

  • inexperienced


    سرگرد

  • jackleg


    بد اخلاقی

  • maladroit


    ناتمام

  • nonprofessional


    غیر ماهر

  • unaccomplished


    بی مهارت

  • unskilled


    بلا استفاده

  • unskillful


    بوج شده

  • useless


    خراب

  • bodged


    متلاطم

  • botched


    بوش لیگ

  • bumbling


    بی مزه

  • bush-league


    بی کیفیت

  • insipid


    سیلی زدن

  • shoddy


    لغزنده

  • slapdash


    درهم و برهم

  • slipshod


    غیر استاندارد

  • sloppy


  • substandard


antonyms - متضاد

  • حرفه ای


  • کارشناس

  • ace


    آس

  • adept


    ماهر

  • consummate


    کامل

  • crackerjack


    کرکرجک

  • experienced


    با تجربه


  • استاد

  • masterful


    استادانه

  • masterly


    فضیلت دار

  • virtuosic


    دارای ذوق هنری

  • virtuoso


    قادر


  • صالح

  • competent


    ماهر ایالات متحده

  • dexterousUS


    در انگلستان تمرین کرد

  • practisedUK


    انگلستان ماهر

  • skilfulUK


    skillfulUS

  • skilled


    انجام شده است

  • skillfulUS


    با استعداد

  • accomplished


    مسلط

  • talented


    برجسته

  • proficient


    واجد شرایط

  • outstanding


    باهوش

  • qualified


    ترک

  • clever


    چیره دست

  • deft


    عالی


  • براوورا

  • adroit




  • bravura


لغت پیشنهادی

code

لغت پیشنهادی

ourselves

لغت پیشنهادی

bridgehead