animus

base info - اطلاعات اولیه

animus - آنیموس

noun - اسم

/ˈænɪməs/

UK :

/ˈænɪməs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [animus] در گوگل
description - توضیح
  • a feeling of strong dislike or hatred


    احساس بیزاری یا نفرت شدید


  • احساس نفرت یا خشم نسبت به کسی یا چیزی

  • He did not in any case have a high opinion of Santayana - an animus which Santayana reciprocated towards Eliot.


    او در هر صورت نظر بالایی به سانتایانا نداشت - دشمنی که سانتایانا متقابلاً به الیوت پاسخ داد.

  • The novel breathes a certain animus against Jane.


    رمان خصومت خاصی در برابر جین می کشد.

  • In spite of this his animus against his father was already diminishing.


    با وجود این، دشمنی او با پدرش در حال کاهش بود.

  • At the same time the incident showed his liability to argue from passion and personal animus to philosophical or political generality.


    در عین حال، این واقعه مسئولیت او را در بحث از شور و خصومت شخصی به کلیت فلسفی یا سیاسی نشان داد.

  • For Pound's animus against Virgil was deep-seated and virulent from the first and it persisted.


    زیرا دشمنی پاوند علیه ویرژیل از همان ابتدا عمیق و خطرناک بود و همچنان ادامه داشت.

  • Neither was deterred by the fact that the inevitable visceral animus they are fueling among voters has five more months to fester.


    این واقعیت که دشمن احشایی اجتناب‌ناپذیری که در میان رای‌دهندگان ایجاد می‌کنند، پنج ماه دیگر فرصت دارد تا به قوت خود بیفتد.

example - مثال
  • He harbours no animus toward his rival.


    او هیچ خصومتی نسبت به رقیب خود ندارد.

synonyms - مترادف
  • animosity


    خصومت

  • hatred


    نفرت

  • hostility


    تلخی

  • bitterness


    انزجار

  • antipathy


    دشمنی

  • enmity


    بدخواهی

  • malice


    رنجش

  • resentment


    تضاد

  • malevolence


    کینه

  • antagonism


    کینه توز


  • تندی

  • grudge


    rancourUK

  • detestation


    کینه توزی

  • rancorUS


    صفرا

  • acrimony


    حدت

  • rancourUK


    زردی

  • spitefulness


    خون بد

  • malignity


    با وجود

  • gall


    بیزاری

  • virulence


    زهر

  • jaundice


    دوست نداشتن

  • bile


    طحال


  • احساس مریضی


  • spite


  • aversion


  • venom


  • dislike


  • spleen



  • abhorrence


antonyms - متضاد
  • amity


    رفاقت

  • friendliness


    دوستی

  • goodwill


    حسن نیت

  • cordiality


    صمیمیت


  • خیرخواهی

  • benevolence


    مهربانی

  • kindliness


    خیریه


  • معاشرت

  • fellowship


    نبوغ

  • geniality


    برادری

  • brotherhood


    همسایگی انگلستان

  • neighbourlinessUK


    همسایگی ایالات متحده

  • neighborlinessUS


    هارمونی

  • harmony


    درك كردن

  • cordialness


    گرما


  • کم رویی

  • warmth


    صلح

  • comity


    توافق


  • مشارکت

  • accord


    صلح طلبی

  • concord


    هماهنگی


  • با هم بودن

  • peacefulness


  • peaceableness


  • concurrence


  • harmoniousness


  • togetherness


  • fraternity


  • amicableness


  • brotherliness


لغت پیشنهادی

approximated

لغت پیشنهادی

exerting

لغت پیشنهادی

anodized