prevalent
prevalent - رایج است
adjective - صفت
UK :
US :
در یک زمان خاص، در یک مکان خاص، یا در میان گروه خاصی از مردم رایج است
مکرر یا رایج در یک زمان خاص یا در یک موقعیت خاص
بسیار رایج یا اغلب اتفاق می افتد
existing commonly or happening frequently
وجود دارد یا اغلب اتفاق می افتد
این باور در بین مردان بیشتر از زنان است.
این دستورالعمل ها برای سه گروه از افراد بر اساس سن آنها و شایع ترین علل مرگ تنظیم شده است.
The guidelines are geared toward three groups of people based on their ages and the most prevalent causes of death.
آنفولانزا در ماه های زمستان بیشتر شیوع دارد.
افسردگی یکی از شایع ترین اختلالات سلامت در ایالات متحده است.
همه می دانند که جرم و جنایت در شهرهای بزرگ بیشتر است.
این بیماری در مناطق معتدل با بارندگی زیاد شایع است.
چه مشکلات اجتماعی خاصی در این منطقه وجود دارد و چه حمایتی می توانید در تلاش برای اولویت بندی برای نیازهای خاص انتظار داشته باشید؟
What specific social problems are prevalent in the area and what support can you expect in trying to prioritise for special need?
در بسیاری از موارد، آنها را از محدوده ساختاری رایج با درجه تظاهر معماری خود متمایز می کنند.
In many cases, they are distinguished from the prevalent structural range by their degree of architectural pretension.
میزان شیوع این موارد در یک نظرسنجی جدید توسط موسسه Urban نشان داده شده است.
شایع ترین درختان چنار هستند: 915 عدد از آنها در فهرست موجودی شهر وجود دارد.
استفاده از خشت به عنوان مصالح ساختمانی چقدر رایج بود؟
یک دیدگاه رایج
این تعصبات به ویژه در میان مردم ساکن در شمال رایج است.
این بیماری حتی در آمریکای لاتین شیوع بیشتری دارد.
این نگرش در بین نوجوانان رایج است.
رژیم غذایی ما به سطوح بالای بیماری قلبی شایع در این کشور کمک می کند.
کار موقت بیشتر در میان افرادی که در مشاغل خدماتی هستند رایج است.
فرار از مدرسه در نزدیکی پایان تحصیل اجباری بیشتر است.
این بیماری ها در کودکان خردسال بیشتر دیده می شود.
درختان در مناطقی که باران اسیدی بیشتر در آن وجود دارد می میرند.
چند سالی است که شرایط خشکسالی در سراسر منطقه حاکم بوده است.
او از شیوع زنان میانسال در میان جویندگان کار شگفت زده شد.
استفاده از خدمات بازخورد در بین مشاغل کوچک رواج بیشتری پیدا می کند.
معمولی
مشترک
جاری
محبوب
عمومی
بطور گسترده
accepted
پذیرفته شده
مرسوم
established
ایجاد
گسترده
prevailing
غالب
customary
استاندارد
موجودی
همه جا
ubiquitous
جهانی
هر روز
زود زود
فراگیر
pervasive
شایع
rampant
به رسمیت شناخته شده در انگلستان
recognisedUK
به رسمیت شناخته شد
recognizedUS
عادت کرده
accustomed
منظم
habitual
نفاق
معمول
rife
عادی
بومی
commonplace
رفتن
endemic
طبیعی
going
نادر
uncommon
غیر معمول
محصور
restricted
بی خاصیت
uncharacteristic
غیر عادی
uncustomary
غیر استاندارد
nonstandard
غیر متعارف
unconventional
فرد
کمیاب
scarce
خاص
غیرعادی
unaccustomed
غیر محبوب
unpopular
استثنایی
exceptional
بی رویه
irregular
غیر منتظره
unexpected
محدود
منحصر بفرد
پراکنده
sparse
جدا شده
isolated
گاه به گاه
occasional
تناوبی
infrequent
متناوب
periodic
نا آشنا
intermittent
اتفاقی
unfamiliar
پراکنده شده است
incidental
تصادفی
sporadic
ناخواسته
scattered
casual
random
unwonted
