august

base info - اطلاعات اولیه

august - اوت

adjective - صفت

/ɔːˈɡʌst/

UK :

/ɔːˈɡʌst/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [august] در گوگل
description - توضیح
  • impressive and respected


    چشمگیر و قابل احترام

  • the eighth month of the year between July and September


    هشتمین ماه سال، بین جولای و سپتامبر


  • دارای اهمیت فراوان و به ویژه از بالاترین طبقه اجتماعی است

  • the eighth month of the year after July and before September


    هشتمین ماه سال، بعد از تیرماه و قبل از سپتامبر


  • از اهمیت و احترام زیادی در جامعه برخوردار است

  • the eighth month of the year after July and before September


    این سازمان توسط آن سازمان آگوست، یعنی انجمن صنعتی تهیه شده است و نشان می دهد که بسیاری از منشی ها احساس می کنند در مشاغل خود به دام افتاده اند.

  • It has been prepared by that august body the Industrial Society and indicates that many secretaries feel trapped in their jobs.


    او ساختمان های ستون دار را تحسین می کرد، حتی در زیر باران.

  • He admired the columned buildings, august even in the rain.


    همانطور که ایده زئوس بلندتر شد، دو فرم اوت در المپوس در کنار او نشستند.

  • As the idea of Zeus became loftier, two august forms sat beside him in Olympus.


    شاید «چشم خصوصی» در چنین اتاق مطالعه‌ی مردگانی نفوذ نکند.

  • Perhaps Private Eye does not penetrate such an august reading room.


example - مثال
  • an august group of statesmen


    یک گروه اوت از دولتمردان

  • He had dared to challenge the views of an august body of imperial historians.


    او جرأت کرده بود دیدگاه‌های گروهی از مورخان امپراتوری را به چالش بکشد.

  • the society's august patron, the Duke of Norfolk


    حامی اوت جامعه، دوک نورفولک


  • آنها معمولاً در ماه اوت به خانه تعطیلات خود می روند.

  • We're going to Australia on 1 August.


    1 آگوست به استرالیا می رویم.

  • They got married last August.


    اوت گذشته ازدواج کردند.

  • We toured the august chambers of the Supreme Court.


    ما از اتاق های اوت دیوان عالی بازدید کردیم.

synonyms - مترادف

  • بزرگ

  • imposing


    تحمیل کننده

  • magnificent


    باشکوه

  • noble


    نجیب

  • stately


    با شکوه

  • glorious


    متمایز

  • majestic


    عالی

  • distinguished


    چشمگیر

  • splendid


    سلطنتی


  • برجسته


  • سرافراز

  • regal


    بلند مرتبه

  • eminent


    جشن گرفت

  • exalted


    مغرور

  • dignified


    بسیار بزرگ و مهم

  • illustrious


    گرامی

  • celebrated


    امپراتوری


  • مشهور

  • monumental


    مرتفع

  • grandiose


    قهرمانانه

  • esteemed


    حماسه

  • imperial


    بلند

  • renowned


    ارجمند

  • elevated


    مهم

  • heroic


    honoredUS

  • epic


  • lofty


  • venerable



  • royal


  • honoredUS


antonyms - متضاد
  • flighty


    پروازی

  • frivolous


    بیهوده

  • giddy


    سرگیجه

  • goofy


    مسخره

  • humble


    فروتن

  • silly


    احمقانه

  • undignified


    بی شرف

  • unheroic


    غیر قهرمان

  • unimposing


    بی تحمیل

  • unimpressive


    بی تاثیر

  • foolish


    پراکنده

  • scatterbrained


    احمق


  • خرگوش

  • ditzy


    مغز پرنده

  • dizzy


    پر مغز

  • harebrained


    نابالغ

  • birdbrained


    دیتسی

  • featherbrained


    دیوانه

  • puerile


    غوطه ور

  • ditsy


    کف آلود


  • مخمری

  • idiotic


    بزدل

  • dippy


    هوس کرده

  • frothy


    آجیل

  • yeasty


    بدون ستون فقرات

  • cowardly


    پوسیلان

  • futile


  • craven


  • nutty


  • spineless


  • pusillanimous


لغت پیشنهادی

skin

لغت پیشنهادی

trick

لغت پیشنهادی

designing