balmy
balmy - ملایم
adjective - صفت
UK :
US :
هوای مطبوع، هوا و غیره گرم و دلپذیر است
(of weather) pleasantly warm
(از آب و هوا) دلپذیر گرم
خورشید گرمای شدید خود را از دست داده بود و هوا طلایی و ملایم بود.
هوا آرام بود و پرندگان آواز می خواندند.
آسمان مهربان و نسیم مطبوع به جای باد قطع کننده شرقی از باتلاق ها.
یادم رفت بگم شنبه یه روز معتدل و تقریبا ملایم داشتیم.
شبی آرام با ماه کامل بود و شهر آبی پیکاسو می درخشید.
در اوت گذشته، شنبه شب دلپذیر، چیزهای زیادی برای نان تست وجود داشت.
روشن و ملایم، بسیار گرم، اما جان وید خودش را می لرزید.
Last winter NordicTrack blamed disappointing sales on balmy weather which encouraged al fresco jogging in January.
زمستان گذشته، NordicTrack فروش ناامیدکننده را به دلیل آب و هوای مطبوع، که دویدن در فضای باز در ژانویه را تشویق کرد، مقصر دانست.
یک عصر مطبوع تابستانی
به سختی باد می آمد، فقط یک نسیم ملایم بود.
آنها از هواپیما خارج شدند و وارد هوای گرم و مطبوع شدند.
در عصرهای مطبوع تابستان قدم زدیم.
آب و هوای گرمسیری مطبوع کارائیب شرقی
یک شب آرام
clement
ارامش
temperate
معتدل
summery
تابستانی
pleasant
دلپذیر
خوب
گرم
tranquil
آرام
calm
در حد متوسط
برابر
equable
طراوت بخش
genial
گرمسیری
summerlike
خفیف
refreshing
ملایم
tropical
نرم
mild
نمایشگاه
gentle
سرد
قابل قبول
روشن
صلح آمیز
agreeable
بخشنده
peaceful
forgiving
harsh
خشن
inclement
شدید
ساینده
abrasive
سوزاننده
caustic
درشت
coarse
سخت
غیر معتدل
intemperate
کوبنده
scathing
سختگیر
نامحرم
stern
winteryUK
ungentle
WintryUS
winteryUK
بارمی
wintryUS
مزاحم
barmy
طوفانی
irksome
سرد
stormy
گویا
تلخ
rational
منع
دورو
grim
فولادی
forbidding
سنگ چخماق
dour
تشدید کننده
steely
آزار دهنده
fierce
flinty
annoying
aggravating
austere
vexing
bothersome