batteries

base info - اطلاعات اولیه

batteries - باتری ها

N/A - N/A

ˈbæt̬.ɚ.i

UK :

ˈbæt.ər.i

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [batteries] در گوگل
description - توضیح
  • a device that produces electricity to provide power for radios, cars, etc.


    دستگاهی که برای تامین برق رادیوها، خودروها و غیره برق تولید می کند.


  • تعدادی چیز از نوع مشابه


  • تعدادی اسلحه بزرگ و سلاح های مشابه که با هم در یک مکان عمل می کنند

  • →  assault and battery specialized


    → تخصصی حمله و باتری

  • In a baseball team the pitcher (= the player who throws the ball) and the catcher (= the player who catches balls that are not hit) are sometimes referred to as the battery


    در یک تیم بیسبال، پارچ (= بازیکنی که توپ را پرتاب می کند) و گیر (= بازیکنی که توپ هایی را می گیرد که ضربه نمی خورند) گاهی اوقات به عنوان باتری شناخته می شوند.

  • using a system of producing a large number of eggs cheaply by keeping a lot of chickens in rows of small cages (= boxes made of wire)


    استفاده از سیستم تولید تعداد زیادی تخم مرغ ارزان با نگهداری تعداد زیادی جوجه در ردیف هایی از قفس های کوچک (= جعبه های سیمی)

  • a device that produces electricity to provide power for radios, cars, toys, etc.


    دستگاهی که برای تامین برق رادیو، ماشین، اسباب بازی و غیره برق تولید می کند.

  • A battery is also any device that produces electrical energy from chemical energy.


    باتری نیز هر وسیله ای است که از انرژی شیمیایی انرژی الکتریکی تولید می کند.

  • the crime of attacking and beating someone


    جرم حمله و ضرب و شتم شخصی

  • a device that produces electricity to provide power for cars, radios, etc.


    دستگاهی که برای تامین برق خودروها، رادیوها و غیره برق تولید می کند.

  • a large number of tests, questions, etc.


    تعداد زیادی تست، سوال و غیره

example - مثال
  • a rechargeable battery


    یک باتری قابل شارژ

  • a battery-operated hairdryer


    یک سشوار با باتری

  • This alarm clock takes two medium-sized batteries.


    این ساعت زنگ دار از دو باتری متوسط ​​استفاده می کند.

  • I think the battery is dead/flat (= has lost its power).


    من فکر می کنم باتری خالی/فات شده است (= قدرت خود را از دست داده است).

  • In the kitchen an impressive battery of stainless steel utensils hangs on the wall.


    در آشپزخانه یک باتری چشمگیر از ظروف استیل ضد زنگ روی دیوار آویزان شده است.

  • The shore battery opened fire.


    باتری ساحل آتش گشود.

  • Paige and Gibson combined to form the greatest battery in baseball history.


    پیج و گیبسون با هم ترکیب شدند تا بزرگترین باتری تاریخ بیسبال را تشکیل دهند.

  • A catcher needs to develop a good rapport with his battery mate.


    یک شکارچی باید با همتای خود رابطه خوبی برقرار کند.

  • battery farming


    پرورش باتری

  • battery hens/eggs


    مرغ باتری / تخم مرغ

  • What size battery do you need for the alarm clock?


    چه اندازه باتری برای ساعت زنگ دار نیاز دارید؟


  • برای ورود به آن مدرسه باید یک سری آزمون را پشت سر بگذارید.

  • I need to recharge the batteries for my camera.


    من باید باتری دوربینم را شارژ کنم.

  • a battery-powered vehicle


    یک وسیله نقلیه با باتری

  • Candidates have to undergo a battery of intelligence tests.


    کاندیداها باید یک سری تست های هوش را انجام دهند.

synonyms - مترادف
  • cells


    سلول ها

  • accumulators


    انباشته ها

antonyms - متضاد
  • individuals


    اشخاص حقیقی

  • ones


    آنهایی که

لغت پیشنهادی

unstructured

لغت پیشنهادی

procedure

لغت پیشنهادی

railways