billy
billy - بیلی
noun - اسم
UK :
US :
یک قابلمه برای پخت و پز یا جوشاندن آب هنگام کمپینگ
ظرفی فلزی که برای پخت و پز در بیرون روی آتش استفاده می شود
آ بیلی کلاب
Then you can come here and see auctions, and people bringing everything from a billy goat to an elephant.
سپس میتوانید به اینجا بیایید و حراجها و افرادی را ببینید که همه چیز را از یک بز بیلی گرفته تا یک فیل میآورند.
او یک بیلی به من می دهد و به من پیشنهاد می کند مقداری برف برای آب بیاورم و چند شاخه برای روشن کردن آتش.
خیلی زود بزرگترین بز بیلی از پل عبور کرد.
دویدم داخل تا ساندویچ های پدرش را درست کنم و چایش را در قوطی بیلش بریزم.
Hoping the meat might sell I'd bought this Anglo-Nubian billy to beget a nation and populate our land.
به امید اینکه گوشت بفروشد، این بیلی انگلیسی-نوبیایی را خریده بودم تا ملتی به وجود بیاورم و سرزمینمان را آباد کنم.
من همچنین بچههای بیلی را برای دوستی در نزدیکی خود میبرم و با محبت و نوازش فراوان آنها را در فضای آزاد نگه میدارم.
پلیس ها آن چوب های بیلی را گرفته اند، یک دست در هر انتها، به سختی می پیچند.
شخصیت ها سه برادر بز بیلی: گرسنه.
baton
باتوم
باشگاه
truncheon
چماق
cudgel
گلوله
bludgeon
کارکنان
خفاش
bat
نیشکر
cane
شیلاق
shillelagh
چوب شب
nightstick
میله
rod
باستینادو
bastinado
باستیناد
bastinade
وادی
waddy
پله
rung
شیلاله
shillalah
شیره
sap
بیلی کلاب
billy club
چوب
بلک جک
blackjack
cosh
cosh
گرز
mace
اسباب نجات
life preserver
قطب
توس
birch
لاثی
lathi
خم کردن
crook
دستگیره
knobkerrie
دندا
danda
کیری
kierie
پاتو
patu
nanny goat
بز پرستار بچه
