billy

base info - اطلاعات اولیه

billy - بیلی

noun - اسم

/ˈbɪli/

UK :

/ˈbɪli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [billy] در گوگل
description - توضیح
  • a pot for cooking or boiling water when you are camping


    یک قابلمه برای پخت و پز یا جوشاندن آب هنگام کمپینگ


  • ظرفی فلزی که برای پخت و پز در بیرون روی آتش استفاده می شود

  • a billy club


    آ بیلی کلاب

  • Then you can come here and see auctions, and people bringing everything from a billy goat to an elephant.


    سپس می‌توانید به اینجا بیایید و حراج‌ها و افرادی را ببینید که همه چیز را از یک بز بیلی گرفته تا یک فیل می‌آورند.

  • He hands me a billy and suggests I get some snow for water and a few twigs to start the fire.


    او یک بیلی به من می دهد و به من پیشنهاد می کند مقداری برف برای آب بیاورم و چند شاخه برای روشن کردن آتش.

  • Very soon the biggest billy goat came across the bridge.


    خیلی زود بزرگترین بز بیلی از پل عبور کرد.

  • I dashed back in to make Dad his sandwiches and pour his tea into his billy can.


    دویدم داخل تا ساندویچ های پدرش را درست کنم و چایش را در قوطی بیلش بریزم.

  • Hoping the meat might sell I'd bought this Anglo-Nubian billy to beget a nation and populate our land.


    به امید اینکه گوشت بفروشد، این بیلی انگلیسی-نوبیایی را خریده بودم تا ملتی به وجود بیاورم و سرزمینمان را آباد کنم.

  • I also take billy kids for a pal near me and rear them free range with lots of love and cuddles.


    من همچنین بچه‌های بیلی را برای دوستی در نزدیکی خود می‌برم و با محبت و نوازش فراوان آنها را در فضای آزاد نگه می‌دارم.

  • Cops gripping those billy clubs, one hand at each end twisting hard.


    پلیس ها آن چوب های بیلی را گرفته اند، یک دست در هر انتها، به سختی می پیچند.

  • The Characters Three billy goat brothers: Hungry.


    شخصیت ها سه برادر بز بیلی: گرسنه.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • baton


    باتوم


  • باشگاه

  • truncheon


    چماق

  • cudgel


    گلوله

  • bludgeon


    کارکنان


  • خفاش

  • bat


    نیشکر

  • cane


    شیلاق

  • shillelagh


    چوب شب

  • nightstick


    میله

  • rod


    باستینادو

  • bastinado


    باستیناد

  • bastinade


    وادی

  • waddy


    پله

  • rung


    شیلاله

  • shillalah


    شیره

  • sap


    بیلی کلاب

  • billy club


    چوب


  • بلک جک

  • blackjack


    cosh

  • cosh


    گرز

  • mace


    اسباب نجات

  • life preserver


    قطب


  • توس

  • birch


    لاثی

  • lathi


    خم کردن

  • crook


    دستگیره

  • knobkerrie


    دندا

  • danda


    کیری

  • kierie


    پاتو

  • patu


antonyms - متضاد
  • nanny goat


    بز پرستار بچه

لغت پیشنهادی

universe

لغت پیشنهادی

bickered

لغت پیشنهادی

auxin