bobby
bobby - بابی
noun - اسم
UK :
US :
a policeman
یک پلیس
افسر پلیس
بعد باید تصمیمم را می گرفتم - شما یا آن بچه های خونین.
او خواستار اجرای بیشتر در این زمینه، پایان دادن به تاخیر در دادگاه و اصلاح زندانها شد.
او میگوید که بیرون بردن بابیها از روستاها منجر به جنایت بیشتر میشود.
دیو، بابی، درست برعکس بود.
Now that they were a block from church she pulled off the kerchief and slipped the bobby pins from her hair.
حالا که یک بلوک با کلیسا فاصله داشتند، روسری را از سرش درآورد و سنجاقهای بابی را از موهایش بیرون کشید.
Ian Westwood, head of the federation's Manchester branch blamed the demise of the traditional bobby on the beat.
ایان وست وود، رئیس شعبه منچستر فدراسیون، مرگ بابی سنتی را عامل این ضرب و شتم دانست.
Ranging from advice on digging a pond, the importance of the village bobby to controversial political and conservation issues.
از توصیه هایی در مورد حفر حوض، اهمیت بابی روستا تا مسائل بحث برانگیز سیاسی و حفاظتی.
بسیاری از مردم فکر می کنند باید بابی های بیشتری در این ضرب وجود داشته باشد.
مشکلاتی که قبلاً توسط بابی روستا حل می شد
the image of the traditional British bobby
تصویر بابی سنتی بریتانیا
مردم دوست داشتند بابی محلی/همسایگی دوستانه خود را در ضربات او ببینند.
پلیس
constable
پاسبان
flatfoot
کف پای صاف
copper
فلز مس
افسر
gendarme
ژاندارم
policeman
fuzz
fuzz
قانونمند
lawman
کاراگاه
detective
گاو نر
bull
شمس
shamus
پلیس زن
policewoman
گشت زن
patrolwoman
گشت بان
patrolman
کت آبی
افسر پلیس
bluecoat
افسر صلح
خرس
کلانتر
گروهبان
sheriff
پاسبانی
sergeant
نارک
constabulary
قانون
narc
زور
حرارت
نشان
خوک
badge
تغذیه شده است
pig
بهترین
fed
finest
جنایی
lawbreaker
قانون شکن
offender
مجرم
